۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۰, جمعه

کتاب "صراحتنامه" رفسنجانی از نمایشگاه کتاب جمع شد









 کتاب "صراحت‌نامه" اثر هاشمی رفسنجانی از نمایشگاه کتاب تهران جمع آوری شد.
بنا به گزارش خبر آنلاین، رییس بیست‌وششمین نمایشگاه کتاب تهران درباره‌ جمع‌آوری کتاب "صراحت‌نامه" آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و توقف عرضه‌ آن در نمایشگاه کتاب ضمن تایید این خبر علت این امر را عدم تایید وصول کتاب "صراحت‌نامه" از سوی خانه کتاب عنوان کرد.
به گزارش این منبع، "صراحت‌نامه" متن گفت‌وگوی مفصلی با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در سال 89 است که در آن به پرسش‌های متنوعی در حوزه‌ مدیریت ارتباطات سیاسی و فرهنگی و همین‌طور زندگی شخصی خود پاسخ داده است.
نکته قابل تامل در خصوص جمع آوري اين کتاب اين است که کتاب در ماه هاي پاياني سال گذشته در دکه هاي مطبوعاتي عرضه شده بود و چاپ دوم آن به نمايشگاه آمده بود.

زد و بند بر سر واردات کیسه‌های خون غیراستاندارد و غفلت نظارتی وزیر بهداشت





 بر اساس گفتۀ عضو کمیسیون بهداشت مجلس، وزارت بهداشت نظارت چندانی بر فرآورده‌های خونی ندارد٬ "بخش اعظم کیسه‌های خون غیراستاندارد"، هستند و به همین علت شمار زیادی از بیماران تالاسمی و هموفیلی "درگیر مشکلات جسمی شدیدی" شده‌اند.
به گزارش «نامه‌نیوز»، حسین تامینی می گوید: بخش اعظم کیسه‌های خون غیراستاندارد بوده‌ و معلوم نیست وزارت بهداشت بر چه اساسی از شرکت‌های غیرمعتبر خرید می‌کند.
وی خاطرنشان می کند: واردات کیسه‌های خون غیراستاندارد، موضوع بسیار مهمی بود که موجب شد کمیسیون وزارت بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، وزیر بهداشت را به کمیسیون احضار کند. نمایندگان این کمیسیون انتقادات بسیار تندی را به آقای وزیر داشتند، چراکه این اولین بار نبود که بیماران هموفیلی و تالاسمی از بی‌توجهی مسئولان این وزارتخانه آسیب‌های جدی می‌دیدند. ما از وزیر بهداشت خواستیم به جای اینکه کارهای سیاسی و تبلیغاتی در این وزارتخانه انجام دهد، به فکر مشکلات جدی بیماران باشد، اما متاسفانه وزارت بهداشت در بسیاری از موارد مربوط به بیماران کوتاهی کرده است.
نبود تجهیزات پزشکی استاندارد، کمبود و گرانی دارو، مشکلات بیماران خاص، واردات فرآورده‌های خونی غیراستاندارد، داروهای چینی و ضعف‌های مربوط به بیمارستان‌ها به ویژه بیمارستان‌های دولتی، از جمله مشکلات عمده وزارت بهداشت است که متاسفانه مسئولان آن نسبت به این موضوعات بی‌توجهی می‌کنند. نمایندگان کمیسیون وزارت بهداشت این موضوعات را به وزیر بهداشت ابلاغ کردند و قرار شد در این هفته ایشان راهکارهای جدی را برای این موضوعات داشته باشد.
متاسفانه وزارت بهداشت نظارت چندانی بر فرآورده‌های خونی ندارد. بخش اعظم کیسه‌های خون غیراستاندارد بوده‌اند و معلوم نیست وزارت بهداشت بر چه اساسی از شرکت‌های غیرمعتبر خرید می‌کند. آنطور که مشخص شد، تعدادی از شرکت‌های تجهیزات پزشکی، با برخی از مسئولان این وزارتخانه زد و بند می‌کنند. همین رانت‌بازی‌ها موجب شده هم‌اکنون بخش عمده‌ای از بیماران تالاسمی و هموفیلی، درگیر مشکلات جسمی شدیدی شوند. این اتفاق در حالی صورت گرفته است که ایران چند کارخانه کیسه خون دارد، اما نمی‌دانیم چرا مسئولان وزارت بهداشت فعالیت کارخانه‌های داخلی را چندان جدی نمی‌گیرند.

افزايش 19 درصدي مرگ ناشي از حوادث كار در سال گذشته








 با ادامه روند رو به رشد مرگ هاي ناشي از حوادث كار در كشور، آمار تلفات حوادث ناشي از كار در سال گذشته نسبت به سال قبل از آن 19.1 درصد افزايش يافت.
به گزارش پايگاه خبري پليس،به نقل از اداره كل روابط عمومي و امور بين‌الملل سازمان پزشكي قانوني كشور، در سال گذشته يكهزار و 795 نفر در حوادث ناشي از كار جان خود را از دست دادند كه اين رقم در مقايسه با سال قبل از آن كه تعداد فوتي هاي حوادث كار يكهزار و 507 نفر بود، 19.1 درصد بيشتر شده است.
در حالي كه در سال 1390 با بيشترين تعداد تلفات حوادث ناشي از كار (در مقايسه با ده سال قبل از آن) مواجه بوديم، اما در سال 1391 نيز با رشد 19.1 درصدي اين آمار، روند افزايش مرگ هاي حوادث ناشي از كار افزايش يافت.
بر اساس اين گزارش از كل تلفات حوادث ناشي از كار در سال گذشته يكهزار و 770 نفر مرد و 25 نفر زن بودند. همچنين مطابق سال‌هاي گذشته سقط از بلندي با 790 مورد و برخورد اجسام سخت با 369 مورد در صدر دلايل مرگ حوادث ناشي از كار قرار داشتند.
در سال گذشته استان هاي تهران با 271 فوتي، اصفهان با 143 فوتي و خراسان رضوي با 107 فوتي بيششترين آمار تلفات حوادث ناشي از كار را داشته اند. بر اساس آمارهاي موجود شهريور سال گذشته با 177 فوتي و فروردين با 109 فوتي به ترتيب بيشترين و كمترين تلفات حوادث كار را در سال گذشته داشته اند.

اعزام یعقوب ملکی از زندان اوین به بیمارستان فارابی









 یعقوب ملکی کاکلر جهت عکسبرداری و معاینات چشم پزشکی روز چهارشنبه هجدهم اردی‌بهشت ماه، از زندان اوین به بیمارستان فارابی تهران اعزام شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، یعقوب ملکی، از زندانیان محبوس در  بند ۳۵۰ زندان اوین، روز چهارشنبه هجدهم اردی‌بهشت ماه به بیمارستان فارابی تهران اعزام شد و پس از معاینه‌ی چشم پزشکی و عکسبرداری مجددا راس ساعت دو بعدازظهر به زندان اوین بازگردانده شد.
آقای ملکی که در دوران بازجویی توسط بازجویان وزارت اطلاعات مورد بدرفتاری قرار گرفته بود و بر اثر ضربات وارده بخشی از نقاط بدنش از جمله چشم چپش دچار آسیب‌های جدی شده است و طی این مدت به دلیل بی‌توجهی مسئولان زندان اوین و دادستانی تهران، بینایی آقای ملکی در معرض خطر قرار گرفته است.
براساس تشخیص پزشکان متخصص می‌بایستی چشم چپ این زندانی سیاسی در اسرع وقت جراحی می‌شد ولی تاکنون نسبت به این مهم هیچ‌گونه اقدامی صورت نگرفته و همین امر باعث شده تا این زندانی سیاسی در خطر نابینایی قرار بگیرد.
یعقوب ملکی از خلبانان و افسران عملیاتی جنگ ایران و عراق است که در سال ۱۳۷۳ به علت اختلاف با رئیس ستاد وقت نیروی هوایی پس از بیست سال سابقه‌ی کار در نیروی هوایی، بازنشسته شد.
وی در تاریخ ۱۴ اردی‌بهشت ۱۳۸۹ توسط اداره‌ی اطلاعات شهرستان ارومیه بازداشت و چندین ماه توسط بازجویان این اداره شکنجه شد که پس از ضرب و شتم‌های فراوان به درخواست وزارت اطلاعات به زندان اوین منتقل و در آنجا بازجویی‌هایش از سر گرفته شد.
یعقوب ملکی توسط شعبه‌ی ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست پیرعباسی به اتهام‌هایی نظیر "طراحی کودتا" و "همکاری با دول متخاصم" به ۱۰ سال حبس محکوم شده است.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه

دستگیری یک شهروند بهایی در شهر گرگان









 ماموران امنیتی پریسا شهیدی، شهروند بهایی ساکن گرگان را بازداشت نمودند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حوالی غروب سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ماه ۱۳۹۲ ماموران اداره اطلاعات گرگان به منزل پریسا شهیدی (کاشانی) شهروند بهایی ساکن گرگان مراجعه کرده و پس از تفتیش منزل، نامبرده را بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل کردند.
قابل ذکر است پریسا شهیدی همسر کمال کاشانی شهروند بهایی دیگر ساکن گرگان می‌باشد که وی به همراه ۵ شهروند بهایی دیگر اهل گرگان بیش از شش ماه است که بلاتکلیف در زندان رجایی شهر کرج زندانی می‌باشند.
همچنین در روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه ماموران اداره اطلاعات گرگان برای بازداشت دو شهروند بهایی دیگر به نام‌های مژده ظهوری (فهندژ) و مونا فراهانی (نیکو‌نژاد) به منازل نامبردگان مراجعه کرده که به دلیل عدم حضور افراد مذکور، محل را ترک کردند.
قابل ذکر است مژده ظهوری همسر فرهاد فهندژ می‌باشد که وی نیز یکی دیگر از شهروندان بهایی گرگان است که در زندان رجایی شهر بازداشت می‌باشد.

چهار نفر در سمنان و شاهرود اعدام شدند









امروز ۱ نفر که گفته می‌شود متهم به قاچاق مواد مخدر بود در سمنان و ۳ نفر دیگر با همین اتهام در شاهرود اعدام شدند.
بنا به گزارش روابط عمومی دادگستری کل استان سمنان، یک زندانی که ادعا شده، متهم به قاچاق مواد مخدر بود بامداد پنجشنبه پس از انجام تشریفات قانونی، تأیید در دادستانی کل کشور و موافقت ریاست قوه قضائیه، در زندان مرکزی سمنان اعدام شد.
این منبع همچنین اضافه کرده، این فرد به نام "ه- خ"، اهل سبزوار و ۴۲ ساله بود که به اتهام حمل و نگهداری ۷۲ کیلوگرم مواد مخدر از نوع هروئین توسط دادگاه انقلاب اسلامی گرمسار به اعدام محکوم شده بود.
گزارش این روابط عمومی حاکی است: "حکم مجازات یک قاچاقچی که توسط دادگاه انقلاب اسلامی گرمسار صادر شده بود، در سمنان اجرا شد."
روابط عمومی دادگستری کل استان سمنان همچنین از اعدام ۳ زندانی دیگر که گفته می‌شود به اتهام قاچاق مواد مخدر به مرگ محکوم شده‌اند خبر داد.
در این گزارش آمده است: این افراد با مشخصات "ا- ث"، اهل نریمان و با اتهام حمل و نگهداری دو کیلو و ۹۰۰ گرم هروئین، "م- خ" اهل سبزوار و "ح- ر" اهل دامغان با اتهام مشارکت در حمل و نگهداری سه کیلو و ۸۹۴ گرم هروئین توسط دادگاه انقلاب اسلامی شاهرود به اعدام محکوم شده بودند.
بر این اساس، حکم اعدام این سه نفر پس از طی تشریفات قانونی، تأیید در دادستانی کل کشور و موافقت ریاست قوه قضائیه، صبح امروز در محوطه زندان شاهرود به اجرا درآمد.
روابط عمومی دادگستری استان سمنان افزود: "تقاضای عفو هر یک از این مته‌مان در دو مرحله مطرح شده بود که پس از انجام بررسی‏های لازم و عدم احراز شرایط، توسط کمیسیون مرکزی عفو و بخشودگی رد شد."

آری آری جان خود درتیر کرد آرش / منصور اسانلو









بعد از دومین دستگیری ام بود. خیلی کتک خورده بودم و ده روزی را در انفرادی و سکوت گذرانده بودم. چشم راستم آسیب دیده بود و تمام بدنم درد می کرد و هنوز کبودی ها روی تنم بود. بازجوها یکبار آمده بودند برای بازجویی در همان اتاق بازجویی های مشهور بند 209 اوین که من گفتم چون آسیب دیده ام و در زمان دستگیری شکنجه شده ام. اول باید مرا به پزشکی قانونی بفرستید و از ضاربین شکایت دارم ,تا به شکایت رسیدگی نشود هیچ سئوالی را جواب نمی دهم. بعد از چند روز مرا به راهروی شماره 10 بند 209 فرستادند که یکی از بند های ظاهرا عمومی داخلی 209 است که یک راهرو باریک دارد و هفت اتاق 2/5 در 2 که دیوار بین برخی از آنها را برداشته بودند و 4 در 2/5 متر شده بودند. از در راهرو که وارد شدم زندانیانی که انجا بودند همه برای احوالپرسی و کمک آمدند. آقا جمال مسئول و وکیل بند بود. از بین همه دوستانی که آنجا  به استقبالم آمدند جوانی سپید رو و سبز چشم با لبخندی ژرف مرا در آغوش گرفت و بوسید و خندید و با نیم قهقهه ای شاد گفت "خوب آقای اسانلو را بلاخره دیدیم، چشم ما روشن شد" مرا به یکی از اتاقهای 2 متری در باز برد و گفت از امروز با هم هستیم. 

پتوهایم را کنار پتوهای او گذاشتم و سپس شروع کردیم به قدم زدن و گفتگو کردن. از خودش گفت از کودکی در کوهستانها و روستای خودش که در آنجا بزرگ شده بود او تمام عطر و بوی کوه و گلهای کوهی را با خودش داشت. زلالی آبهای چشمه های کردستان را داشت خاطرات شیرینی از کودکان و نوجوانانی داشت که به آنها درس میداد بچه ها او را دوست داشتند، از تمام مشکلات خودشان برای او میگفتند او با آنها هم بازی بود و همراه. بهترین نتایج درسی را شاگردان او میگرفتند و با زندگی او عجین بودند و رابطه متقابلی با دانش آموزانش داشت. همه کُرد بودند و همدل و همزبان و خانه یکی بودند.

به امور جمعی و کار گروهی دلبستگی داشت با بقیه آموزگاران نشست و برخاست میکرد و به دلیل شخصیت جذابش او را به عنوان عضو شورای صنفی آموزگاران مریوان انتخاب کردند و در این رابطه در جلسات مشترک آموزگاران بهترین نگاره را برای حل مشکلات ارائه میداد و در تنظیم درخاست ها و مطالبات آموزگاران نقش داشت و حتا در جلسات مرکزی شورای صنفی که در سنندج نیز برگذار میشد گاهی حضور میافت.

شخصیت محبوب و دوست داشتنی داشت و روح لطیفش با خشونت کنار نمی آمد. در بحثهای سیاسی و پرونده اش سخت بر رعایت قانون اساسی و قانونهای حقوق بشری و اعلامیه حقوق بشر و دفاعیات حقوقی تکیه داشت. می گفت که او را در بازداشتگاه اطلاعات سنندج خیلی شکنجه کرده بودند بیش از (دو ماه) بعد در بازداشتگاه پلیس اتباع خارجی در تهران که شکنجه ها آنقدر شدید بوده که استخوان لگن خاصره اش ترک برداشته بود. دو ماه هم در آنجا در یک بازداشتگاه تاریک زیرزمینی شکنجه شده بود تا زیر فشار و درد به همکاری با پژاک و شرکت در بمب گذاری اعتراف بکند که نکرده بود؛ جرمش دیدار برادر زخمی تیر خورده، در کوههای کردستان بود. بازجوها میگفتند چون برادرت با پژاک همکاری می کرد و دیدار برادرت یعنی ارتباط سازمانی!! که او هرگز قبول نکرد.

در بند 209 هم که با بازجویی میرفت و میامد از رفتار خشن و بازجویی و کتک زدن و تهدید کردن آنها می گفت. آنها بارها به او گفته بودند که جانت در دست ماست و اعدامت میکنیم و فرزاد کمانگر خندیده بود و میگفت جرمی نکرده ام. او سعی میکرد شبهایی که سرحال بود یا به بازجویی نرفته بود رقص کُردی یاد من میداد و چقدر نرم و قشنگ دستهایمان در هم میرفت و با چه هماهنگی و چه نرمشی گامهای هر دو پایمان را تنظیم میکرد: یک، دو، سه، عقب. همان پای چپ بالا از زانو خم میشود و نرم به سمت چپ میگذاریم و حالا پای راست و از کنار یک و دو و بعد یک گام به راست و پای راست به بالا می آید و از زانو خم و سپس به جلو کشیده میشود و با آهنگی که زیر لب زمزمه میکرد گامهای شادمان رقص گروهی کردی را شیرین می کرد بعد از بیست و یک شبانه روز از هم جدا شدیم.

......

در زندان رجائی شهر که بودم خبر پرواز او را همراه فرهاد وکیلی و علی حیدریان و شیرین عَلم هولی و مهدی اسلامی شنیدم. تا به حال من مرگ هیچ رفیقی را باور نکرده ام.

به پاس یاد سالگشت پرواز بلند فرزاد کمانگر

منصور اسانلو

19 اردی بهشت 92

بازداشت ایلقار و احسان موذن‌زاده در مشکین‌شهر









 ایلقار موذن‌زاده به همراه برادر خود احسان موذن‌زاده در مشکین شهر بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ماه، ایلقار موذن‌زاده شاعر و داستان‌نویس آذربایجانی در منزل شخصی خود در شهرستان مشکین‌شهر توسط مامورین امنیتی بازداشت شده است.
برادر وی احسان موذن‌زاده نیز که قصد ممانعت از ورود غیر قانونی مامورین امنیتی به منزل را داشته، به همراه وی بازداشت شده است.
گفته می‌شود برادران موذن‌زاده پس از بازداشت به ادارهٔ اطلاعات اردبیل منتقل شده‌اند. هنوز از علت این بازداشت اطلاعی در دست نیست.
گفتنی است، ایلقار موذن‌زاده پیش‌تر نیز به دلیل فعالیت‌های فرهنگی و مدنی در تاریخ ۲۵ خرداد ماه سال ۸۸ بازداشت شده است.

علی آزاد فعال کارگری بطور موقت آزاد شد









 علی آزاد فعال کارگری که از نیمه اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود با قید وثیقه آزاد شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علی آزاد فعال کارگری و عضو کمیته هماهنگی برای ایجاد تشکلهای کارگری که در تاریخ ۱۷ اسفند ماه سال گذشته بازداشت شده بود با تودیع قرار وثیقه از زندان آزاد گردید.
گفتنی است، غالب حسینی عضو دیگر کمیته هماهنگی هم از نیمه اسفند ماه ۹۱ تاکنون در زندان اداره اطلاعات سنندج، در بازداشت به سر می‌برند.

گرامی باد روز معلم آزاده | شعر









 در سحرگاه یکشنبه، نوزدهم اردی‌بهشت ماه سال هزار و سیصد و هشتاد و نه، دستگاه قضایی- امنیتی جمهوری اسلامی، فرزاد کمانگر، معلم کامیارانی را به همراه چهار زندانی سیاسی دیگر -علی حیدریان، شیرین علم‌هولی، فرهاد وکیلی و مهدی اسلامیان- بدون اطلاع وکلا و خانواده‌ها به صورت پنهانی در زندان اوین به دار آویخت.
این اعدام‌ها در شرایطی انجام شد که بر طبق قوانین جمهوری اسلامی نیز دستکم پرونده‌ی سه تن از نامبردگان، منجمله فرزاد کمانگر، در مرحله‌ی بازنگری (اعمال ماده‌ی ۱۸) قرار داشت.
... اکنون و علی‌رغم گذشت سه سال از این واقعه، خانواده‌های اعدامیان نوزده اردی‌بهشت هیچ نشانی از محل دفن عزیزانشان ندارند.

شعر زیر به مناسبت 19 اردیبهشت (روز معلم آزاده) و در وصف فرزاد کمانگر نوشته شده است.

دیری است شام ظلم بر این ملک چیره است           حتی خیال نور گناه کبیره است
جرم بزرگ مرغ سحر نغمه خواندن است                  تقصیر رود بیهده بر جا نماندن است
هر لحظه حق زیستن انکار می شود                      در هر سپیده فاجعه تکرار می شود
"عشق و صفا و پاکی و اندیشه و خرد                   بی هیچ شبهه ای" به اوین راه می برد
علم وهنر به مسلخ بیداد می کشند                      بر دار زان سبب سر فرزاد می کشند
زیرا نگاش سوی افق های دور بود                         آموزگار شادی و امید و شور بود
می دید کودکان گل نشکفته پرپرند                       در زیر بار فقر چه سان رنج می برند
چون ماهی سیاه که عزم سفر کند                      دل برکند ز برکه به دریا نظر کند
برخاست تا که دین خودش را ادا کند                     می خواست تا به راه صمد اقتدا کند
با بچه ها به دامن کوه و کمر زدند                       "با بال شوق " تا خود خورشید پر زدند
بای برابری" چو به  ذهنش خطور کرد                    دیگر زمرز سرخ ستمگر عبور کرد"
ناگه سپاه جهل و تباهی بتاختند                        او را به جرم عشق محارب شناختند
برگ خزان رسیده " به فصل بهار شد                  هرچند سر به دار ولی "کامیار" شد"
چونان شهاب هیبت شب را شکست و رفت      "یک دم در این ظلام درخشید و جست و رفت"