۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

«ما هویت انکار شده‌ایم!»










مصاحبه با یک لزبین ایرانی به مناسبت ٨ مارس، روز زن – مصطفی رحمانی

جامعه لزبین های ایرانی به عنوان بخشی از جامعه زنان ایران، با مشکلاتی دوچندان نسبت به دیگر افراد این قشر روبروست. به مناسبت ٨ مارس، با یکی از اعضای این بخش که در این زمینه فعال دفاع از حقوق دگرباشان جنسی نیز هست، مصاحبه ای انجام شده که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

لطفا خودتان را معرفی کنید و به طور مختصر فعالیت هایتان را توضیح دهید

من سمیرا هستم یک زن همجنسگرای ایرانی که بخاطر عدم حمایت خانواده و دیگر مسائل جامعه مجبور به ترک ایران شدم. در سازمان ایرکو (IRQO) عضو می باشم و فعلا در زمینه همجنسگرایی و دفاع از حقوق همجنسگرایان مشغول به تحقیقات وسیع تری هستم که در نهایت با همکاری دوستانم بتوانیم اندک اگاهی به مردم بدهیم.

سمیرا خانم، چرا مجبور به ترک کشور شدید؟ مجموعه مشکلاتی که داشتید در ایران چه بوده است و آیا تنها راه خروج از کشور بود؟

همانطور که گفتم، عدم حمایت خانواده، مشکل جامعه، حکومت و مردم، اینها بخشی از مسائلی بود که باعث شد ایران را ترک کنم. همانطور که می دانید جامعه ایران یک جامعه مرد سالار می باشد و یک زن به خودی خود حق انچنانی ندارد چه برسد که یک همجنسگرا هم باشد. من تا سالها بعد از متوجه شدن به گرایشم، مجبور به نقش بازی کردن بودم و همیشه مجبور بودم برای انکار خودم و چیزی که خانواده میخواهد یا جامعه انتظار دارد، نقابی بزنم، در صورتی که این من نبودم و خود واقعیم همیشه سرکوب شده. در خصوص بخش آخر سئوالتان، ببینید همیشه دل کندن و رفتن، بهتر از ماندن و زجر کشیدن و ذلت است.

اگر خانواده را عضو کوچکی از جامعه بدانیم آیا شما در امر آموزش به خانواده خود در خصوص خواسته های که دارید موفق بوده اید؟ واکنش آنها به این مسئله چه بوده است؟

من خیلی تلاش کردم برای این مسئله چه بصورت مستقیم و چه غیر مستقیم، صحبت کردن، نشان دادن مستندهای از افراد تراجنسی یا حتی مطالب هرچند کوچک و حتی مجلات همجنسگرایان، اما واکنش همیشه گوش نکردن و تظاهر به عدم وجود همچین مساله ای بوده است.

آیا سعی کردید که در ایران شرایط را به نفع خود تغییر بدهید؟ مثلا فعالیتی در خصوص آموزش شهروندان انجام دادید؟ برخورد زنان استریت با شما به چه شکل بوده است؟

نه متاسفانه بخاطر ترس از همه چیز نتوانستم اقدامی بکنم و بتوانم افرادی را با این مقوله اشنا کنم، اما دوستانی داشتم که وقتی این موضوع را با آنها در میان گذاشتم، واکنش خیلی بدی نشان دادند و حتی باعث تحقیر من شدند. اما سعی کردم برایشان توضیح بدهم و آگاهشان کنم که آنچه فکر می کنید نیستیم، نه من و نه هیچ لزبین دیگری … من سعی میکردم مثل یک دگرباش جنسی رفتار کنم اما واقعا چیزی جز افسردگی برایم نداشت.

به عنوان یک لزبین ایرانی، مهمترین مشکلات این قشر از جامعه زنان ایرانی را چطور تشریح می کنید؟

تاکید جمهوری اسلامی در ممنوعیت همجنسگرایی و مجازات بسیار سختگیرانه وحتی با مجوز پزشکی برای تغییر جنسیت به هدف دیده نشدن در سطح جامعه صورت می گیرد. در یک کلام ما همیشه هویت انکار شده بودیم . من دوستانی داشتم که با انواع مختلفی از بدرفتاری و تبعیض، مثل تجاوز جنسی در طی بازداشت، دستگیر شدن در مهمانی ها و اخراج از موسسات آموزشی و محرومیت از فرصتهای شغلی مواجه بوده اند.
مشکل اصلی ما، جامعه و ترس از برخورد دولت هست. عدم ابراز گرایش بصورت آزاد و همینطور جمع های دوستانه که ما در ایران داریم، متاسفانه مجازات این کار اعدام است و بخاطر همین ما مجبور هستیم همیشه گرایش جنسی خودمان را مخفی نگه داریم.

آیا از سوی سازمان های بین المللی فعال در این امور مورد حمایت قرار گرفته اید؟ اساسا ارتباط با این سازمان چگونه است و در این ارتباط با چه دشواری های مواجه هستید؟

بله، سازمانی به اسم سازمان ایرکو که در بالا اشاره کردم، توسط خانم ساقی قهرمان اداره می شود. این سازمان، پرونده مرا از ابتدای ورودم به ترکیه در دست گرفت و تا بحال بسیار در این زمینه برای من زحمت کشیده اند، نه برای من بلکه خیلی از دوستان همجنسگرای من. دوستان دیگر [دگرباش جنسی] هم میتوانند با مراجعه به سایت این سازمان بعد از خروج از کشور تماس داشته باشند و پیگیر پرونده هایشان باشند.

آیا شاهد برخورد حکومت با این مسئله بوده اید؟ به عنوان مثال از جامعه لزبین های ایرانی بودند کسانی که با حکم قانون مورد برخورد قرار گرفته باشند؟ و این برخورد ها در چه سطحی است؟

همانطور که گفتم مجازات همجنسگرایی اعدام هست و این تابو همیشه برای دولت، مردم و جامعه بوده و هست و چندی پیش من مطلع شدم که دوست عزیز لزبین من را گرفته بودند. بخاطر چند مطلب درمورد همجنسگرایان و روزها بود که از او خبر نداشتیم تا متوجه شدیم که مأموران وزارت اطلاعات او را بازداشت کرده و بعد از مدتی شکنجه و تهدید، آزاد شده بود. این موضوع نشان می دهد که امنیت ما هر روزه در خطراست و به معنای واقعی امنیت روحی، روانی و جسمی برای ما وجود ندارد، چون مرجعی در ایران نیست که بتواند از ما حمایت کند.

در پایان، پیام شما برای سایر جامعه کوچک لزبین های ایرانی چیست؟

سوال خوبی است .. اینطور بگویم بهتر است؛ مخاطبم اول مردم هستند و بعد دوستان همجنسگرای خودم. ما همجنسگرا هستیم نه همجنسباز و ما هم یک انسان هستیم با تمام تفاوتها، اما انتظار زیادی نیست. می فهمیم که نمیتوانید این مسئله را بطور کامل قبول کنید، اما سعی کنید حداقل به احساس، عواطف وعشق ما احترام بگذارید. ما انتخاب نکردیم همجنسگرا باشیم و دوستان رنگین کمانی خودم، ما خیلی خوش شانس بودیم که همجنسگرا شدیم … دنیای ما دنیای رنگین کمانی هاست. سالها قبل کسی حتی کلمه همجنسگرا را نشنیده بود، اما امروز به نقطه ای رسیدیم که با وجود تمام مشکلات، این تابوها کم کم شکسته می شود و مباحثی در این زمینه به میان می آید و این شروع راهی ست که ما باید صبور باشیم و ادامه بدهیم به امید آزادی عشقمان.
گفتگو از مصطفی رحمانی

۱۳۹۲ اسفند ۱۳, سه‌شنبه

دریاچه زریوار؛ بیماری در حال مرگ





محمدناجی کانی سانانی روز دوشنبه در گفت و گو با خبرنگار ایرنا، اظهار کرد: به دلایل مشهود وضعیت دریاچه زریوار یک پله از وضعیت خطرناک فراتر رفته است و اکنون در وضعیت احتضار قرار دارد.
وی سپس به تبیین مواردی که دریاچه زریوار را تهدید می کند، پرداخت و افزود: بستن سد در جنوب دریاچه، علاوه بر اینکه تخلیه طبیعی را از بین برده است، موجب پرغذایی دریاچه می شود و به یکی از مشکلات زریوار تبدیل شده است.
وی ادامه داد: انحراف رودخانه چم بزرگ به سمت دریاچه یکی دیگر از تهدیدات دریاچه است که ۱۸ تا ۳۲ میلیمتر رسوبات به دریاچه می آورد.
کانی سانانی به هزار و ۵۰۰ هکتار نیزار و زمین های اراضی مرطوب اطراف دریاچه نیز اشاره کرد و گفت: این زمین ها در هر هکتار ۲۰ تن مواد گیاهی تولید می کنند که سالانه ۳۰ هزار تن مواد گیاهی به سمت دریاچه گسیل می شود که حجم بالایی است.
وی افزود: این حجم زیاد از مواد گیاهی به رسوبات زیستی تبدیل می شود که رشد بیش از حد نیزارها را در پی دارد.
به گفته وی این نیزارها بسیاری اوقات توسط مردم آتش زده می شوند که خاکستر حاصل از این آتش سوزی PH آب را هم تغییر می دهد.
وی گفت: در کنار گسترش نیزارها و ورود فاضلاب روستاهای اطراف، با پدیده پرغذایی دریاچه زریوار روبرو هستیم که در اثر آب شویی پساب های اطراف دریاچه تشدید می شود.
مدیرعامل انجمن سبز چیا مریوان افزود: پرغذایی آب دریاچه موجب شده است که در هر مترمربع آب زریوار، موجودات زنده ای همچون پلانگتون ها سه کیلوگرم بیشتر از آب های طبیعی باشد که مقدار آن هزار و ۳۰۰ گرم در هر متر مربع است.
کانی سانانی، متان زایی را یکی دیگر از مشکلات دریاچه زریوار دانست و ادامه داد: در اثر تجزیه سلولز گیاهانی که بر اثر پرعذایی رشد کرده اند گاز متان تولید می شود.
وی افزود: تولید گاز متان، حرارتی ایجاد می کند که در تبخیر آب دریاچه و کاسته شدن از حجم آب نقش مهمی دارد.
وی گفت: گل نیلوفر که پیشتر پس از چهار متر رشد به سطح آب دریاچه می رسید امروز در یک متری به سطح می رسد.
وی بیان کرد: ارتفاع نی های دریاچه که قبلا در نهایت به چهار متر می رسید اکنون به شش متر هم می رسد.
وی وجود چاه های بیشمار اطراف دریاچه را یک خطر دیگر برای زریوار خواند و گفت: صدها چاه آب برای تامین آب آشامیدنی شهر مریوان و روستاهای اطراف حفر شده است که از این چاه ها برای تامین آب زمین های کشاورزی هم استفاده می شود.
کانی سانانی افزود: وجود این چاه ها در کاسته شدن از حجم آب دریاچه زریوار تاثیر مهمی دارد.
وی با اشاره به اینکه مسوولین سال ها است قول ایجاد تصفیه خانه بر روی فاضلاب را داده اند، گفت: ۵۰۰ لیتر در ثانیه فاضلاب وارد رودخانه قدیم مریوان می شود که آن هم به رودخانه سیروان می ریزد که اگر این آب تصفیه می شد نیازی به حفر چاه های مختلف نبود.
مدیرعامل انجمن سبز چیای مریوان با بیان اینکه اگر هر نوع تغییر و ضایعاتی در اکوسیستمی ایجاد شود کل اکوسیستم را به خطر می اندازد، افزود: تمامی خطرات در کنار آتش سوزی های گاه و بیگاه در نیزارهای دریاچه بسیاری از پرندگان مهاجر را از حضور در زریوار فراری داده است.
وی با اشاره به اینکه امروز این پرندگان زیستگاه دریاچه زریوار را ناامن می بینند، اظهار کرد: پیشتر که دست کم هزار فلامینگو به دریاچه می آمد، در سال گذشته فقط پنج عدد از این پرنده در زریوار مشاهده شده است.
به گفته کانی سانانی پلیکان دو سال، قو نزدیک به هفت سال و حواصیل کاکل دار ۱۰ سال است که در زریوار دیده نشده اند.
وی دخل و تصرف ها و ساخت و سازهای اطراف دریاچه را نیز یکی دیگر از مشکلات دریاچه بیان کرد و گفت: پرندگان مهاجر به راحتی این تغییرات را حس می کنند و زیستگاه را برای زندگی نا امن می بینند.
وی وضعیت زریوار را یک پله بالاتر از خطر می داند و می گوید: امروز زریوار همچون بیماری است که مرگ را در جلوی چشمان خود می بیند

نامه زندانیان اهل‌سنت، اوین، قزل‌حصار و رجایی شهر





طی هفته گذشته مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه اهل سنت زاهدان و مدیر شورای هماهنگی مدارس دینی اهل سنت سیستان و بلوچستان، برای شرکت در کنفرانس بین المللی انجمن جهان اسلام با ممانعت نیروهای امنیتی وزارت اطلاعات مواجه شد.
در این رابطه زندانیان سیاسی اهل‌سنت در زندانهای اوین، رجایی شهر و قزل‌حصار طی نامه‌ای این اقدام وزارت اطلاعات را محکوم کردند.
متن کامل این نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته به شرح زیر است:
ﻣﺎ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺯﻧﺪﺍﻥﻫﺎﯼ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ ﻭ ﺍﻭﯾﻦ ﻭ ﻗﺰﻟﺤﺼﺎﺭ، ﻣﻤﻨﻮﻉﺍﻟﺨﺮﻭﺝ ﺷﺪﻥ ﻣﻮﻻﻧﺎ «ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﻤﯿﺪ ﺍﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺯﻫﯽ» ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﮐﻨﻔﺮﺍﻧﺲ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺳﯿﺎﺳﺖﻫﺎﯼ ﺧﺼﻤﺎﻧﻪ ﺣﮑﻮﻣﺖ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺍﻫﻞ‌ﺳﻨﺖ ﻭ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﺰﺭﮔﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻈﻠﻮﻣﯿﻦ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ.
ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺭﻭﻏﯿﻦ ﻭﺣﺪﺕ ﺍﺳﻼﻣﯽ ﻭ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﺳﻨﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻓﺮﻗﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯽ ﺁﻗﺎﯼ ﺣﺴﻦ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﺳﮏ ﻧﻤﯽﮔﺬﺭﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺷﻌﺎﺭ ﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺷﯿﻌﻪ ﻭ ﺳﻨﯽ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﺎﻭﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﯾﺦ ۷ ﺍﺳﻔﻨﺪ ۹۲، ﺑﯿﺴﺖ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺑﺮﺍﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺍﻫﻮﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﺣﺎﻻ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻣﻤﻨﻮﻉﺍﻟﺨﺮﻭﺝ ﻣﯽﺷﻮﺩ.
ﻣﺎ ﺑﻪ ‌ ﺷﺪﺕ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽﻧﻤﺎﯾﯿﻢ ﻭ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﯾﻢ ﺩﻭﻟﺖ ﺗﺪﺑﯿﺮ ﻭ ﺍﻣﯿﺪ ﺑﻪ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﯾﺶ ﺟﺎﻣﻪ ﻋﻤﻞ ﺑﭙﻮﺷﺎﻧﺪ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﮐﻢ ﺑﮑﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻧﻤﺎﯾﺪ.
ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ ﺭﺟﺎﯾﯽ ﺷﻬﺮ، ﺍﻭﯾﻦ ﻭ ﻗﺰﻟﺤﺼﺎﺭ
اسامی امضاء کنندگان به علت طولانی بودن ذکر نشده است

بیانیه سازمان های ایرانی مدافع حقوق بشر در چهارمین سالگرد یازدهم اسفند ماه





برخورد فزاینده با نهادها و مدافعان حقوق بشردر ایران ، از ابتدای سال ۸۸ و در پی اعتراضات مردمی به نتایج بحث برانگیز دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، آغاز شد و در یازدهم اسفند ماه همان سال با عنوان برجسته ترین دور از برخوردهای سازمان یافته و گسترده دستگاه امنیتی با نهادها و مدافعان حقوق بشر در ایران به اوج خود رسید، چهار سال قبل دستکم ۳۰ مدافع حقوق بشر در نقاط مختلف ایران توسط نیروهای امنیتی دستگیر و روانه بازداشتگاهها شدند. بازداشت شدگان مورد اشاره با طرح اتهاماتی کلیشه ای و واهی مورد محاکماتی قرار گرفتند که عاری از شفافیت و حداقل ضمانت های لازم برای یک رسیدگی عادلانه بود. این محاکمات منجر به صدور ده ها سال حبس تعلیقی و تعزیری برای این مدافعان حقوق بشر شد بطوری که علی رغم گذشت چهار سال هم چنان تعدادی از قربانیان این برخورد از جمله آقایان: مهدی خدایی، ابوالفضل عابدینی نصر، نصور نقی پور، نوید خانجانی، ایقان شهیدی و محمد حسن یوسف پورسیفی با محکومیت های سنگین در زندان به سر می برند.
سازمان های مدافع حقوق بشر امضا کننده این بیانیه ضمن یادآوری مجموعه برخورد های سالهای اخیر بخصوص واقعه ۱۱ اسفند ماه با مدافعان حقوق بشر که نمادهای آشکار از رنج بی پایان این فعالان در ایران است در این رابطه متفق الباور هستند که حکومت ایران نه تنها ارزشی برای کار مدافعان حقوق بشر قائل نیست، بلکه بر خلاف سند “حقوق و مسئولیت افراد، گروه ها و نهادهای اجتماعی، ارتقاء و حفاظت از حقوق بشر و آزادی بنیادین مورد وثوق جامعه جهانی” در رابطه با فعالیت مدافعان حقوق بشر به خصوص ماده ۲-۱۲ آن که صراحتاً عنوان می دارد “حکومت ها باید کلیه ی تضمین های لازم را به کار گیرند تا حمایت مراجع ذی صلاح از همه افراد به صورت فردی و گروهی در برابر خشونت، تهدید، اقدامات تلافی جویانه، تبعیض منفی عملی و یا قانونی، فشار یا هر گونه اقدام خودسرانه دیگر که در پی استفاده مشروع و قانونی این افراد از حق مزبور در اعلامیه حاضر تضمین گردد.”، خود به تهدید و برخورد سازمان یافته با مدافعان حقوق بشر مبادرت می کند. این روند تا جایی است که برای مدافعان حقوق بشر در راستای تحقق اعلامیه جهانی حقوق بشر به عنوان متضمن حقوق و آزادی های برابر، برای تمامی انسان ها می کوشند، ایران امروز را باید در زُمره مناطق نا امن و پُر خطر ارزیابی نمود.
نهادهای امضا کننده ی این بیانیه همزمان با چهارمین سالگرد برخوردهای سازمان یافته با سازمان های ایرانی مدافع حقوق بشر بدین وسیله، خواستار آزادی بازداشت شدگان یازدهم اسفند و نیز سایر مدافعان ایرانی حقوق بشر در بند از جمله آقایان عبدالفتاح سلطانی، محمد سیف زاده، محمد صدیق کبودوند، محمد علی دادخواه، سعید متین پور، بهاره هدایت، رسول بداقی، جعفر اقدامی، رضا شهابی، حسین رونقی ملکی و … هستند. این سازمان ها هم چنین ضمن اعلام نگرانی از شرایط ناامن و افزایش فشارهای روز افزون بر مدافعان حقوق بشر در ایران، توجه جامعه جهانی و نهادهای بین المللی و هم چنین گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد، آقای دکتر احمد شهید را، به این مسئله جلب می نمایند و خواستار آن هستند تا شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد ضمن اولویت دادن به مشکلات مدافعان حقوق بشر در ایران، به خصوص آزار و تعقیب آنان از سوی حکومت و نیروهای خودسر، از تمامی راهکارها و اختیارات لازم برای ترغیب دولت برای پایان دادن به این روند با عنایت ویژه به آزادی مدافعان حقوق بشر در بند بهره گیرد.
این نهادها هم چنین در این رابطه دولت ایران را به برداشتن گام های ضروری در جهت بهبود وضعیت ناامن مدافعان حقوق بشر در ایران فرا می خواند و به آن یادآور می شود تا زمانی که مدافعان حقوق بشر در ایران در معرض تهدید و بد رفتاری قرار بگیرند، باور به اعتنا و اعتقاد آن حکومت به مقاوله نامه ها و معاهدات حقوق بشری ممکن نخواهد بود.
اسامی سازمان های ایرانی مدافع حقوق بشر:
۱- بنیاد عبدالرحمان برومند
۲- عرصه سوم
۳- عدالت برای ایران
۴- سازمان حقوق بشر اهواز
۵- سازمان حقوق بشر ایران
۶- سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان
۷- مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران

فرزانه مرادی بدون حضور وکیل اعدام شد





وکیل فرزانه، زنی که شش سال قبل همسرش را به قتل رسانده بود از اجرای حکم قصاص موکلش در زندان اصفهان خبر داد.
عبدالصمد خرمشاهی در این رابطه به مهر گفت: امروز اجرای حکم قصاص از طریق تماس تلفنی یکی از بستگان فرزانه به من اعلام شد.
وی افزود: در حالی که من به عنوان وکیل باید در مراسم اجرای حکم حضور داشته باشم، این موضوع به من اعلام نشد.
فرزانه که ۲۶ سال سن داشت شش سال قبل در حالی که شوهرش در خواب بود او را با ضربات چاقو به قتل رساند.
هر چند این زن در جریان تحقیقات اولیه اتهام قتل شوهرش را بر عهده گرفت اما در ادامه اعترافات اولیه‌اش را پس گرفت و گفت مردی به نام سعید شوهرش را کشته است.
او گفت: خانواده شوهرم از اقوام دور پدری‌ام بودند و وقتی من ۱۵ سال داشتم به خواستگاری‌ام آمدند. آن زمان من چیز زیادی از زندگی نمی‌دانستم و بدون اینکه خودم نقشی در ازدواجم داشته باشم زندگی مشترکم شروع شد.
من و شوهرم احمد همان سال اول بچه‌ دار شدیم اما تولد فاطمه هم نتوانست زندگی‌مان را گرم کند. زندگی ما ادامه داشت تا اینکه من با سعید آشنا شدم. او مرد خوبی بود و من دلبسته‌اش شدم. او از من خواستگاری کرد اما چون شوهر داشتم نمی‌توانستم با سعید ازدواج کنم.
چند مرتبه سعید را دیدم و او گفت اگر شوهرت را بکشیم می‌توانیم با یکدیگر ازدواج کنیم. با اینکه اول با این پیشنهاد مخالفت کردم اما در ادامه سعید وادارم کرد به این کار تن بدهم.
شب حادثه در حالی که شوهرم خواب بود سعید وارد خانه شد. هنوز چند دقیقه نگذشته بود که او با یک چاقو چند ضربه به احمد زد و او را کشت. سعید فریبم داد و گفت چون من فرزند دارم پدر و مادر شوهرم من را قصاص نمی‌کنند.
او چاقوی خون‌آلود را پاک کرد و آن را به دست من داد. من هم وقتی دستگیر شدم قتل را گردن گرفتم اما بعد هرچه به ماموران گفتم فریب حرف‌های سعید را خورده‌ام فایده‌‌ای نداشت و نتوانستم بی‌گناهی‌ام را ثابت کنم.
در ادامه رسیدگی به این پرونده قضات دادگاه کیفری استان اصفهان فرزانه را محاکمه و به قصاص محکوم کردند. این رای در دیوان عالی کشور نیز تایید و به واحد اجرای احکام فرستاده شد.
قرار بود ۱۳ بهمن امسال حکم اجرا شود که با تلاش دادستان اصفهان و وکیل فرزانه ، اولیای دم اجرای حکم را یک ماه به تعویق انداختند.

علیرضا رجبیان‌فرد در پی عدم تمدید مرخصی به زندان بازگشت





علیرضا رجبیان‌فرد زندانی سیاسی زندان اوین که در پی شکستگی پا به مرخصی استعلاجی اعزام شده بود به زندان بازگشت.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، علیرضا رجبیان‌فرد زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ۴ دی ماه سال جاری در پی شکستگی پا به مرخصی استعلاجی اعزام شده بود طی روز دوشنبه ۱۲ اسفند ماه به زندان اوین بازگشت.
این زندانی سیاسی اولین بار در دیماه ۱۳۸۸ به دنبال حوادث پس از انتخابات در منزل مسکونی‌اش بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل و سپس آزاد شد. وی در بهمن ماه‌‌‌‌ همان سال از طریق دفتر پیگیری وزارت اطلاعات مجددا بازداشت و این بار به بند ۲۴۰ زندان اوین منتقل شد.
اتهامات این زندانی جنبش سبز، اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور، توهین به رهبر جمهوری اسلامی و توهین به احمدی‌نژاد بوده است که توسط قاضی صلواتی به ۳ سال و ۶ ماه حبس تعزیری محکوم و حکم وی عینا در شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر تایید شد.

امتناع دراویش زندانی بند ۳۵۰ از رفتن به ملاقات










در اعتراض به تبعید دو درویش زندانی به زندان رجایی شهرکرج

شش تن از دراویش زندانی در بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به تبعید دو تن از دراویش زندانی در بند ۳۵۰ دست به اعتصاب ملاقات زدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، امید بهروزی، حمیدرضا مرادی، مصطفی دانشجو، افشین کرم‌پور، امیر اسلامی و مصطفی عبدی شش درویش زندانی در بند ۳۵۰ هستند که در اعتراض به تبعید رضا انتصاری و فرشید یدالهی به زندان رجایی شهر کرج دست به اعتصاب زده و از رفتن به ملاقات با خانواده امتناع کردند.
گفتنی است، روز یکشنبه هفته جاری سه زندانی سیاسی محبوس در زندان اوین به نامهای سعید مدنی، رضا انتصاری و فرشید یدالهی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شدند.

مرگ کارگر پس از سقوط از هفت طبقه





سخنگوی سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران از سقوط مرگبار کارگری افغان از هفت طبقه خبر داد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،سید جلال ملکی دراین باره گفت: در ساعت ۹: ۴۹ صبح روز دوشنبه حادثه سقوط از ارتفاع به آدرس بزرگراه اشرفی اصفهانی بالا‌تر از بلوار مرزداران به سامانه ۱۲۵ اطلاع داده شد.
وی با اشاره به اعزام آتش‌نشانان ایستگاه ۱۰۲ به محل حادثه که یک ساختمان پنج طبقه در حال ساخت با دو طبقه زیرزمین بود، افزود: پس از حضور آتش‌نشانان در محل مشخص شد که یک کارگر جوان افغان مشغول حمل نخاله به وسیله بالابر بوده که از طبقه پنجم این ساختمان ناگهان سقوط کرده و به طبقه منفی دو افتاده است.
سخنگوی سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی شهرداری تهران با اشاره به اقدامات آتش‌نشانان برای خارج کردن این فرد در زیرزمین این ساختمان در حال ساخت، خاطر نشان کرد: پس از خارج کردن این کارگر و تحویل وی به عوامل اورژانس، تکنیسین‌های اورژانس پس از بررسی علائم حیاتی، مرگ این کارگر را به دلیل شدت جراحات وارده تائید و اعلام کردند.
ملکی، علت وقوع این حادثه را بی‌احتیاطی کارگر افغان حین کار و عدم رعایت اصول ایمنی اعلام کرد و گفت: آتش‌نشانان در ساعت ۱۰: ۲۰ به عملیات خود در این محل خاتمه دادند.

یک نوجوان بزهکار در شهرستان جویبار اعدام شد





یک نوجوان بزهکار که در سن ۱۷ سالگی پسر عموی خود را به قتل رسانده بود با عدم رضایت پدر بزرگ خود اعدام شد.
به گزارش بلاغ نیوز، چهار سال پیش دو پسرعمو به نام رامین و مهراس رضایی بخاطر ابراز علاقه شدید پدربرزگ به یکی از آنها که منجر به بروز حسادت می شود باهم مشاجره لفظی می کنند، درگیری لفظی دقایقی بعد به درگیری فیزیکی می انجامد و مهراس ۱۷ ساله با چاقو رامین را به قتل می رساند.
این وب سایت خبری در ادامه خبر نوشت: یک روز قبل از اجرای حکم اعدام، امام جمعه جویبار، فرماندار و رضا یزدانی قهرمان کشتی جهان برای جلب رضایت پدربزرگ به خانه وی می روند اما پادرمیانی بزرگان شهر نمی تواند یخ انتقام را در دل این پدربزرگ بشکند و سحرگاه روز سه شنبه ۶ اسفند ماه تن به اعدام نوه ۲۱ ساله  خود می دهد.
ماده‌ی ۳۷ کنوانسیون حقوق کودک، مجازات اعدام برای افراد زیر ۱۸ سال را منع کرده وایران نیز این کنوانسیون را به رسمیت شناخته است. به‌رغم این، سالانه چند مجرم نوجوان ایرانی به پای چوبه دار می‌روند.
بر اساس ماده ۹۰  قانون مجازات اسلامی که درباره جرائم موجب حد یا قصاص است، وضعیت سنی و رشد فکری و شعور و آگاهی نوجوانان در زمان ارتکاب جرم، مطرح شده و آمده که هرگاه افراد بالغِ کمتر از ۱۸ سال، ماهیت جرم انجام شده یا حرمت آن را درک نکنند یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازات‌های پیش‌بینی شده در این فصل محکوم می‌شوند که شدیدترین مجازات پیش‌بینی شده نیز نگهداری در کانون اصلاح و تربیت به مدت ۵ سال است.
بر اساس قانون فوق قاضی با تکیه بر علم خود عمل می کند و می تواند تشخیص دهد که آیا نوجوان مذکور به رشد و کمال رسیده است یا خیر و بر همین مبنا حکم اعدام را صادر میکند.

اعدام چهار متهم به قاچاق مواد مخدر در بندرعباس





حکم اعدام چهار نفر متهم به قاچاق مواد مخدر در بندرعباس اجرا شد.
به گزارش روزنامه ایران، حکم اعدام این چهار زندانی متهم به قاچاق مواد مخدر به اتهام حمل مسلحانه تریاک و با حکم دادگاه انقلاب اسلامی رودان و با تنفیذ دادستان کل کشور پس از طی شدن مراحل قانونی سحرگاه روز گذشته (یکشنبه) اجرا شد.
این قاچاقچیان در قالب کاروانی از محور «قلعه گنج» به سمت شهرستان رودان از طریق گذرگاههای مخفی در حال عبور دادن موادمخدر بودند با کمین ماموران به دام افتاده و پس از درگیری و کشته شدن دو تن از آن‌ها بقیه دستگیر شده و به اتهام نگهداری ۹۶۶ کیلوگرم تریاک به اعدام محکوم شده بودند.