۱۳۹۳ تیر ۱۳, جمعه

ممنوع الملاقات شدن مهدی خزعلی در بیمارستان





مهدی خزعلی که از ۱۵ روز پیش دست به اعتصاب غذا زده در بیمارستان امام خمینی ممنوع الملاقات شده است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهدی خزعلی که از ۱۵ روز پیش بازداشت و ابتدا به بند ۲ زندان رجایی شهر کرج (معروف به دارالقرآن) و سپس بدلیل اعتصاب غذای خشک به بیمارستان امام خمینی منتقل شد.
وی روز چهارشنبه به بخش عمومی بیمارستان امام خمینی معروق به (یاس) منتقل شد و‌‌‌ همان روز پس از مشاجره با یکی از ماموران ممنوع الملاقات شده است.
یک منبع مطلع به گزارشگر هرانا گفت: «این مشاجره موجب وخامت حال آقای خزعلی شده است.»

سیوان حسین‌پور با قید وثیقه‌ آزاد شد





 سیوان حسین‌پور، عکاس و کاریکاتوریست مهابادی به قید وثیقه آزاد شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، سیوان حسین‌پور عکاس، کاریکاتوریست و انیمیشن ساز کرد بازداشتی، روز پنجشنبه‌ ۱۲ تیرماه با قید وثیقه‌ ۷۰ میلیون تومانی به‌ طور موقت آزاد شد.
سیوان حسین‌پور صبح روز دوشنبه ۲ تیر ماه توسط ماموران اداره اطلاعات مهاباد در منزل خود بازداشت و به‌ اداره اطلاعات این شهر انتقال شده‌ بود.
یک منبع مطلع در خصوص اتهامات وی به گزارشگر هرانا گفت: «اتهامات وی اقدام علیه امنیت ملی، تشویش اذهان عمومی از طریق ارتباط با هنرمندان و اپوزیسیون خارج از کشور عنوان شده‌ است.»
سیوان حسین‌پور عکاس و کاریکاتوریست و انیمشن ساز مهابادی است که‌ در چندین جشنواره‌ و نمایشگاه عکس و کاریکاتور در سطح ایران و بین المللی شرکت کرده‌ و چندین نمایشگاه انفرادی در داخل و خارج از کشور برگزار کرده‌است. شایان ذکر است که‌ طراحی کامپیوتری شخصیت‌های انیمیشن ۷۰ دقیقه‌ای «اینجوریه» که در سال ۱۳۸۹ در واحد انیمیشن مهاباد سیمای مرکز به پایان رسید، از جمله کارهای دیگر سیوان حسین ‌پور است.

نامه ۱۰ زندانی سیاسی در محکومیت تبعیدهای غیرقانونی





ده تن از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج طی نامه‌ای می‌نویسند: «اصل ۱۶۸ قانون اساسی که حتا در نوع رسیدگی امتیازاتی برای متهمین سیاسی قایل شده است، نگهداری آن‌ها نزد محکومین عادی امری خلاف قانون و خلاف اخلاق است؛ لذا بر مبنای تفکیک زندانیان بر اساس نوع جرم انتصابی بویژه در پی حوادث ۵ شنبه خونین خرداد ۹۳ در بند ۳۵۰ زندان اوین بسیاری از زندانیان سیاسی را به شهرهای گوناگون کشور از جمله مشهد، تبریز، نیده، برازجان و سایر زندانهایی که ما از آن‌ها بی‌خبریم تبعید و آنان را در بندهای غیر سیاسی نگهداری می‌کنند.»
متن کامل این نامه که یک نسخه از آن در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته را در زیر می‌خوانید:
مردم آزاد اندیش ایران
سالهاست که رژیم جمهوری اسلامی بر خلاف اصول قانونی اصل شخصی بودن مجازات که اذعان دارد مجازات باید به صورتی باشد که به خانواده تسری نکند یعنی تبعید برخلاف قانون، مجازات خانواده هاست نه فقط شخص متهم؛ اصل قانونی بودن جرم و مجازات که اذعان دارد تبعید یک مجازات است و باید بر اساس قانون و به وسیله دادگاه صالح حکمش صادر شود؛ که هیچ کدام از تبعید‌های اخیر چنین نیست.
اصل ۱۶۸ قانون اساسی که حتا در نوع رسیدگی امتیازاتی برای متهمین سیاسی قایل شده است، نگهداری آن‌ها نزد محکومین عادی امری خلاف قانون و خلاف اخلاق است؛ لذا بر مبنای تفکیک زندانیان بر اساس نوع جرم انتصابی بویژه در پی حوادث ۵ شنبه خونین خرداد ۹۳ در بند ۳۵۰ زندان اوین بسیاری از زندانیان سیاسی را به شهرهای گوناگون کشور از جمله مشهد، تبریز، نیده، برازجان و سایر زندانهایی که ما از آن‌ها بی‌خبریم تبعید و آنان را در بندهای غیر سیاسی نگهداری می‌کنند.
از جمله افراد ذیل: ارژنگ داوودی، غلامرضا قنبری، ضیاء نبوی، دراویش گنابادی، محمود فضلی، آیت مهر علی‌بیگلو، شهرام رادمهر، بهروز قربانی، لطیف حسنی، مجید دری، شهرام چینیان، سیامک مهر، نامق محمودی، حسن جوانی، محمد جراحی، علی معزی، نگار حایری، مهدی خز علی، سعید شاه قلعه، غلام کلبی، محمدرضا سیف‌زاده، علی اصغر محمودیان، حسن ترلانی، محمد علی قلی‌زاده، فرزاد مردانی، رضا ملا‌زاده و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی، عقیدتی.
آنچه به نظر می‌رسد هدف رژیم از چنین جابجایی‌ها و تبعید‌ها، شکستن اتحاد و مقاومت زندانیان و آزار و شکنجه روحی روانی خانواده‌های آنان است.
همانطور که بعضا اطلاع دارید اینجابجایی‌ها و تبعید‌ها، فجایع و هزینه‌های جانی و مالی سنگین و جبران ناپذیری برای خانواده‌های برخی زندانیان از جمله مرگ چند تن از اعضای خانواده شهرام احمدی هموطن کرد و سنی و مرگ مادر و همسر حمید رضا عارفی در حین بازگشت از ملاقات این زندانیان را می‌توان نام برد.
گذشته از این‌ها خطرات دیگری که ما زندانیان با توجه به تجارب خود پیش بینی می‌کنیم که در کمین زندانیان تبعید شده و مستقر در بندهای زندانیان غیر سیاسی می‌باشد به شرح زیر است:
۱- مشکل مواد مخدر و خطر ابتلای به این بلای خانمانسوز
۲- خطرات ناامنی روحی و روانی ناشی از حضور در بندهای غیر سیاسی
۳- شرایط نامناسب بهداشتی و بیماری‌های شایع در بندهای غیر سیاسی مانند ایدز، هپاتیت و غیره
۴- احتمال حرمت شکنی و درگیری‌های گسترده فیزیکی بین زندانیان غیر سیاسی چه در بند و چه در سالنهای ملاقات
از این رو ما امضا کنندگان این بیانیه، این اقدام رژیم را محکوم کرده و از جوامع جهانی و حقوق بشری و ملت شریف ایران در خواست داریم که به اشکال گوناگون رژیم را به اجرای قانون تفکیک زندانیان و همچنین برداشتن مجازات تبعید که عملا خلاف قانون باشد و خانواده‌ها را درگیر مشکلات فراوانی می‌نماید وادار کند.
امضا کنندگان:
محمد امیرخیری- رضا اکبری منفرد- خالد حردانی- افشین حیرتیان- شاهرخ زمانی- علی صلان پور- رضا شهابی- اصغرقطان- صالح کهندل– محمدعلی منصوری

یک شب تا صبح با زنان کارتن خواب تهران





خانم الف پایپ را برمی‌دارد و شروع به شیشه‌کشیدن می‌کند. رو به من عذر می‌خواهد که «اگه نکشم شب نمی‌تونم بیدار بمونم. هر شب می‌کشم بعد بیرون می‌رم. یک‌بار که نکشیده بودم خوابم برد و صبح وسط بیابون بیدار شدم با لباس‌های پاره و پوره…»
می‌خواهم یک خانم قابل اعتماد را معرفی کنند، یک شب تا صبح همراهم باشد برای سرزدن به پاتوق‌های زنان کارتن‌خواب. خانم الف را معرفی می‌کنند. قرارمان ساعت ۱۲شب حوالی دروازه غار. مانتوی مشکی پوشیده. سبزه‌رو است با ته‌لهجه جنوبی. شال رنگی به سردارد با آرایشی نه‌چندان غلیظ. چشم‌های مشکی ریز، ابروهایی کم‌پشت و بینی گوشتی. قرار است او راوی داستان ما و راهنمایمان باشد. می‌آید می‌نشیند روی صندلی و تندتند حرف می‌زند که «باید بریم ستارخان، اتوبان ستاری، پارک شوش، پشت ترمینال جنوب و…» تند و تند حرف می‌زند.
جنگ‌زده که شده‌اند آن سال‌های جنگ به تهران آمده‌اند. سه شماره موبایل می‌دهد. شماره‌های خودش و بهار دخترش. قرار می‌گذاریم هشت‌شب از در خانه‌شان سوارش کنیم. من و او به پاتوق‌ها برویم و راننده منتظرمان بماند. یکی از همکاران آقایمان با من همراه می‌شود. کمی دلشوره دارم. هر چه به هشت‌شب نزدیک می‌شویم دلشوره‌ام بیشتر می‌شود از آنچه قرار است اتفاق بیفتد.
۵۰هزار تومان می‌گیرد تا با ما همراه شود. خانه‌اش اتاقی هشت‌متری است در حیاطی شبیه حیاط خانه قمرخانم در کوچه‌پس‌کوچه‌های دروازه غار. به زحمت پیدا می‌کنیم. ابوالفضل پسرکی سه‌ساله در را باز می‌کند. با موهای بور پشت بلند. خاله و دایی صدایمان می‌کند و به خانم الف می‌گوید عمه. از هشت تا ۱۰شب منتظر می‌مانیم تا هوا تاریک شود و زنان کارتن‌خواب بی‌واهمه گشت‌های جمع‌آوری به پاتوق‌هایشان بیایند. با آب‌خوردن و تخمه از ما پذیرایی می‌کند؛ تنها چیزهایی که دارد. پایپ و جلدهای نوشمک خالی توجهم را جلب می‌کند. جلد نوشمک را برمی‌دارد. وسط‌ جلد نوشمک را سوراخ کرده و لوله پایپ را کرده تو. کنار دستش نعلبکی است با دستمال‌کاغذی‌های خیس.
در می‌زنند و دختر خانم الف «بهار» و دوستش «مرضیه» می‌آیند داخل. هر دو زیبا هستند و جوان. ابوالفضل با خانم الف صمیمی است. خانم الف برایش تخمه مغز می‌کند. ابوالفضل می‌گوید: «عمه چرا دیشب در را باز نکردی اومدم شب‌بخیر بگم؟» خانم الف می‌گوید: «شب‌ها که ما نیستیم ابوالفضل می‌اد شب‌بخیر بگه می‌گیم ما خواب بودیم.» بعد اشاره می‌کند به ابوالفضل و می‌گوید: «مادرش ایدز داشته مرده، بهش گفتن بیمارستانه. پدرش هم دزده، شبا می‌ره سرقت. خلافش سنگینه سرقت مسلحانه و انبار خالی‌کردن و اینا.»
نگاهم می‌افتد روی تبلت دست بهار. کمی می‌نشینند و می‌روند. موبایل‌هایشان دایما زنگ می‌خورد. از خانم الف درباره بهار و مرضیه می‌پرسم. می‌گوید: «مرضیه دوست بهار ۲۱سالشه. هشت‌ماهیه بچه‌اش به دنیا اومده اما پدرش فراریه. دخترم بهار دوبار شوور کرده. شوور دومیش زندونه به جرمه حمل موادمخدر. الان یه سال پاکی داره. سه تا بچه داره. اولی پیش شوور اولشه، دومی‌رو شوور دومش فروخت، سومی‌رو هم دادیم بهزیستی.» دو پک می‌زند. بعد پایپ را با دستمال‌کاغذی‌ها خنک می‌کند و از نو.
ساعت از ۱۰ می‌گذرد و می‌رویم برای شام. تا خیابان‌ها باز هم خلوت‌تر شود. در را قفل می‌کند و کلید را می‌گذارد برای دخترش توی جاکفشی. می‌رویم سمت ماشین و چند دقیقه‌ای غیب می‌شود. وقتی می‌آید با تخمه و نوشمک و بستنی می‌آید. می‌گوید: «بی‌تنقلات نمی‌گذره» ضبط را که روشن می‌کنیم خوشحال می‌شود. راه می‌افتیم.
زنان و مردان گروه‌گروه در خیابان مولوی مشغول پهن‌کردن رختخواب‌هایشان هستند؛ کنار پیاده‌رو خیابان اصلی. خانم الف می‌گوید: «معمولا هر کدوم از زن‌ها با یک گروه سه، چهارنفره مردان همراه می‌شه یا دوتا‌دوتا، تک نمی‌افتن. اینطوری اگر گشت بیاد، می‌گن زن‌وشووریم و آدرس یه خونه را هم حفظ می‌کنن که بدن تا دربرن.»
می‌پرسم «چی میل دارین؟» می‌گوید: «من فقط اروندکنار و البرز و هانی می‌رم.» مسیر دروازه غار تا ولیعصر را بالا می‌رویم تا به رستوران برسیم. تلویزیون رستوران ویژه‌برنامه جام‌جهانی دارد. اطلاعات خانم الف از فوتبال دقیق است و به روز: «قرعه‌مون خوب افتاده فقط آرژانتینش سخته. دیدین برنامه ۹۰ نشون داد تیم جوانان ۲۰‌میلیون پول قلیونش را نداده است؟ من نمی‌دونم اینا چه ورزشکارایین که آنقدر قلیون می‌کشن.»
شام چلو جوجه‌ای به قیمت ۷۰هزارتومن سفارش می‌دهد ولی نصف غذایش را نمی‌خورد. ظرف می‌گیریم که ببرد خانه. می‌گوید «شب‌ها تا صبح بیدارم گرسنه‌ام می‌شود. شب‌هایی هم که ستارخان می‌روم از سوپرمارکت شبانه‌روزی کنار پمپ بنزین، ساندویچ و کلاپ می‌خرم». راه می‌افتیم… می‌پرسم چطور می‌روی ستارخان؟ توضیح می‌دهد که «هرشب حدودای ۱۲ سوار بی‌آرتی خاوران به آزادی می‌شم بعد از اونجا می‌رم ستارخان.» پاتوقش آنجاست.
از پشت‌سرم صدای چلیک‌چلیک پایپ خانم الف می‌آید. از توی آینه عقب را نگاه می‌کنم دارد شیشه می‌کشد. «خیلی از کارتن‌خواب‌ها شب تا صبح‌رو تو همین اتوبوس‌های خاوران- آزادی صبح می‌کنن.»
در ستارخان هنوز خبری نیست. راهی اتوبان ستاری می‌شویم. به گلفروش‌های زن و دختر اشاره می‌کند و می‌گوید: «این‌ها کارشون پوشش برا کارای دیگه‌ست.» می‌گوید: «جنگل و پارک حاشیه اتوبان ستاری پاتوق موادفروشای زن و مرد است.» با چراغ قوه می‌زنیم به دل محدوده درختکاری‌شده حاشیه اتوبان اما خبری نیست. زنی آن‌سو‌تر می‌دود و از دید پنهان می‌شود. می‌گوید: «حتما ماموربازار شده من خیلی شبا می‌ام اینجا برا تهیه مواد.»
گشت نیروی انتظامی را که می‌بینیم، می‌گوید: «گفتم چرا اینقدر خلوته ماموربازاره.» می‌رویم سمت تخت‌طاووس و فاطمی، هنوز خبری نیست. پارک ساعی هم خبری نیست. زیر پل کریم‌خان می‌رویم. ساعت نزدیکی‌های دو است. دخترکی خوش‌پوش و جوان از ماشینی پیاده می‌شود و سوار ماشینی دیگر می‌شود. مقصد بعدیمان پارک مشرف به اتوبان شیخ فضل‌الله همت است؛ بالای تپه. دوستم می‌گوید: «اینجا‌‌ همان جایی است که علی سنتوری را فیلمبرداری کرده‌اند.» اینجا پاکسازی شده است؛ این را نگهبان بوستان می‌گوید.
خانم الف را صدا می‌کنم که چه‌کار کنیم؟ کجا برویم؟ جواب نمی‌دهد. رو برمی‌گردانم. خوابش برده. حوالی فلسطین که می‌رسیم بیدار می‌شود. زنگ می‌زند ۱۱۸ می‌گوید: «شماره ستارخان را می‌خوام نه ببخشید داروخانه…. در ستارخان رو.» بعد به داروخانه زنگ می‌زند. جواب نمی‌دهند. می‌پرسم برای چی؟ می‌گوید: «آمار بگیرم چه خبر بوده جواب نمی‌دن.»
364909_181
می‌رویم سمت شوش. در پارک محله‌ای شوش زن جوانی با پسر و پیرمردی نشسته‌اند. از چهره‌شان مشخص است که اعتیاد دارند. ساعت چهارصبح است. وقتی می‌پرسم «کارتون‌خوابید؟» به انکار می‌گویند: «نه ما خانه‌مان همین‌جاست. اومدیم اینجا هوایی بخوریم. کارتن‌خواب‌ها دور میدان می‌نشینن.» تمام نیمکت‌های پارک و ایستگاه تاکسی پر از کارتن‌خواب‌های خواب است. می‌رویم سمت می‌دان.
زن مو‌هایش بور است که ریشه سیاهش درآمده. مانتو و شال سنتی به سر دارد. روی سکوی دور میدان شوش نشسته به همراه دو مرد. کمی آن‌سو‌تر ردیف آدم‌ها تا میانه خیابان نشسته‌اند مواد می‌کشند. انگار که دارند آب می‌خورند یا ساندویچ. بی‌هیچ ترسی.
شما کارتن‌خوابید؟
می‌گوید: من بچه دارم، خونه دارم الحمدالله. من شوور دارم. کارم تو خونه است. پرستارم. یک بدبخت بیچاره را نگهداری می‌کنم. منیژه کوچیکم؛ کنیز شمام ۴۰سالمه.
الان اومدی دنبال مواد؟
من مواد می‌کشم. اما گاهگداری. هر دقه و ثانیه نمی‌کشم. تریاک می‌خورم.
الان اینجا چیکار می‌کنی؟
اومدم منتظرم کسی بیاد منو برسونه.
اشاره می‌کنم به آقای کنار دستش و می‌پرسم
الان این آقا دوستتونه؟
نه آشناست.
اینجا نشستی نمی‌ترسی؟
نه چون از خودم اطمینان دارم دیگه سنی از من گذشته.
ردیف مرد‌ها نشسته‌اند به چرخیدن پایپ‌ها، کشیدن هرویین. یکیشان رو به من می‌گوید: «بفرمایید شیشه.»
ساعت چهارصبح دور میدان شوش. دنیای شبانه‌اش با دنیای روز‌هایش فرق دارد. با شب‌های دیگر نقاط تهران هم. این حوالی پاتوق حکمرانی معتادان کارتن‌خواب است. کلاه به سر دارد. ریزنقش است. دستمال‌گردن بسته. ظاهرش با تمام زنان اینجا فرق دارد. چشم‌های عسلی دارد. حدودا ۴۰ساله. حتی با وجود گونه‌های تورفته و ردیف ریخته دندان‌هایش هم زیباست. پسر جوانی همراهش است. می‌ایستد به صحبت.
اعتیاد داری؟
تقریبا.
چی مصرف می‌کنی؟
شیشه و دوا.
اینجا دنبال موادی؟
نه.
پس چیکار می‌کنی؟
قدم می‌زنیم.
کارت چیه؟
ضایعات جمع می‌کنیم.
کار دیگه‌ای نداری؟
نه اصلا من تنها زنی هستم که اینجا کار دیگه‌ای نمی‌کنم.
این آقا کیه؟
آشنامونه.

نمی‌ترسی؟
پسر می‌اد جلو و می‌گوید: «می‌خوایی خیالت رو راحت کنم. من خودم انجمنی هستم. یک ساله پاکم انبار دارم.»
عسل می‌گوید: «من از ترسم دارم راه می‌رم چون به محض اینکه بخوام یه جایی بایستم و استراحت کنم خفتم می‌کنند.»
کارتن‌خوابی؟
آره.
چه مشکلاتی داره؟
«بزرگ‌ترین مشکل خفت‌گیریه. با زن‌های اینجا نمی‌تونم ارتباط برقرار کنم. من دوتا پسر دارم یکی‌شون متولد ۶۷ و یکی ۷۳. ۲۰ساله ندیدمشون. من از آمریکا دیپورت شدم ایران. چون طلاق گرفتم. دیگه سفارت نذاشت بچه‌هامو بیارم. الان ۲۰ساله تو ایران دارم تنها زندگی می‌کنم. ۱۵سال سابقه آموزش رانندگی دارم. برا خودم خونه داشتم زندگی داشتم.
یه شوهر صیغه‌ای کردم. اعتیاد داشت. من اولین کسی بودم که تو ایران مربی خانم شدم. چون تصدیق بین‌المللی داشتم. بعد آموزش دادم برا خانم‌ها. کلاس گذاشتم که مربی شوند و خودم هم آموزش می‌دادم. تقدیرنامه دارم از آقای… به‌عنوان پرکار‌ترین. از پنج‌صبح کلاس داشتم تا ۱۰شب. فعال‌ترین مربی‌شون من بودم.
این شوهر من «هی یه دود بگیر یه دود بگیر خستگی‌ات درمیره» مام هی یه دود بگیر، یه دود بگیر معتاد شدم. شیشه می‌کشیدم چرتم رو بپرونه. سرهنگ فهمید کارتم‌رو سوراخ کردن. دیگه اجازه کار بهم ندادن. رفتم پرستار سالمندان شدم. اونجام بالاخره بعد پنج‌سال فهمیدن مواد مصرف می‌کنم. دیپورتم کردن. حالا ضایعات جمع می‌کنم. اگه هم با بچه‌های این سنی می‌پرم چون احساس می‌کنم پسر خودم همرامه. این‌ها همه بهم می‌گن ننه‌عسل یا مهربون‌جون. زن‌های دیگه چون کار خلاف دارن من نمی‌تونم باهاشون ارتباط برقرار کنم.»
یه ۲۴ ساعتت‌رو تعریف می‌کنی که چیکار می‌کنی؟
«من از ساعت ۹شب تا پنج‌صبح ضایعات جمع می‌کنم. ضایعاتم‌رو صبح می‌برم می‌فروشم تا هشت، هشت جرمم (مواد) رو می‌گیرم می‌رم یه گوشه می‌شینم می‌کشم. بعد می‌رم دی‌آی‌سی ناهارم رو می‌خورم. تا سه حمومی چیزی می‌خوام بکنم دی‌آی‌سی می‌کنم. سه به بعد هم همین‌طوری می‌چرخم تا ۹ شب شه.»
364910_842
می‌رویم سمت ایستگاه بی‌آرتی. فوج فوج جمعیت معتادان نشسته‌اند به مصرف. روبه‌رویشان معتادانی دیگر بساط کرده‌اند. بساط‌های کوچک؛ کفش دسته‌دو، دمپایی، شارژر، گوشی، کیف میهمانی، لباس‌های دسته دو و…. دود فضا را گرفته است.
خانم الف مردی می‌انسال با پیراهن چهارخانه را نشان می‌دهد و می‌گوید: «این موادفروش عمده است، یک‌کیلو، دوکیلو.» دختران و زن‌های کارتن‌خواب را از ردیف آدم‌ها نشان می‌کنم برای مصاحبه.
دختر موهای فر دارد. چشم‌های درشت. روسری گل‌گلی. می‌نشینم کنارش و می‌گویم: «می‌شود چندتا سوالم را جواب بدهی؟» پسر جوان کنار دستش در حال لوله‌کردن دستمال کاغذی برای آتش زدن زیر زرورق هرویین است. می‌گوید: «لازم نکرده بفرمایید بفرمایید.» پسر یک جفت کفش می‌گذارد جلو دختر و می‌گوید: بیا. دختر دمپایی‌های پاره و پوره را درمی‌آورد و کفش‌های کتانی دسته‌دو را می‌پوشد.
می‌گویم:
چندسالته؟ چیکار می‌کنی؟
پسر عصبانی می‌شود لازم نکرده. لازم نکرده. بفرمایید.
می‌گویم:
می‌شه خواهش کنم اجازه بدین جواب بده؟
دخترک می‌گوید: ببخشین بفرمایین. من نمی‌خوام جواب بدم. اینم بگه جواب نمی‌دم.
خانم می‌انسال دیگری با مقنعه نشسته. می‌نشینم کنارش و باز درخواستم را تکرار می‌کنم و می‌گویم:
از مشکلات کارتن‌خوابی می‌گویی؟
می‌گوید: «مشکلی ندارم با من حرف نزن.»
می‌پرسم:
چی مصرف می‌کنی؟
می‌گوید: از این همه آدم بپرس چی مصرف می‌کنن. یکیش هم من.
شیشه، هرویین، کراک؟
هرویین نمی‌کشم از هرویین بدم می‌اد.
چرا؟
همین‌جوری الکی… حرف نمی‌زنم. بفرمایید.
پسر جوانی پایپ به دست رد می‌شود و می‌گوید: «بی‌بی‌سی نیوز، سی‌ان‌ان.» مردان معتاد صدایم می‌زنند که بیا با ما حرف بزن. پسرکی کیف میهمانی را نشانم می‌دهد که بیا این را بخر. آن یکی می‌گوید: سی‌دی شاد می‌خوای؟ خانم الف می‌آید جلو می‌گوید: «دو تومن به من می‌دهی یک سی‌دی بخرم؟» در این‌گیرو‌دار دخترک جوان به سراغم می‌آید و می‌گوید: «بیا اینجا حرف بزنیم» می‌رویم آن‌سوی خیابان کنار در بسته گاراژی می‌نشینیم به صحبت‌کردن.
- می‌گوید: دنبال چی هستی؟
- تهیه گزارش درباره وضعیت زنان کارتن‌خواب.
- که چی شود؟
- که رسیدگی کنند.
یعنی جمعمان کنند؟
نه. امکانات برایتان بگذارند مثل مردان.
می‌گوید: باور می‌کنی من الان موندم واسه شناسنامه‌ام که دست مادرمه. نمی‌دونم کجا زندگی می‌کنه که. خواهر و برادر بزرگم می‌دونن. سر اینکه وکالت نمی‌دم بهشون سر ارث و ورثه بابام به من نمی‌گن. الان نمی‌دونم موسسه اصلی یارانه که ثبت‌نام می‌کنن کجاست. چون شناسنامه‌ام دست مادرمه.
صدایش گرفته انگار که ساعت‌ها گریه کرده باشد. چشم‌هایش هم غم دارند. خیلی.
می‌گوید: بابام تازه فوت کرده.
چند سالته؟
۲۸ سال.
چند وقته اعتیاد داری؟
از بچگی بابام معتاد بود. من آخرین بچه خونواده بودم. بابام مامانمو طلاق داد. ۹ساله بودم. بعدم با دوست و رفیقاش رفیق‌بازی می‌کرد. زیاد دست به خودکشی و خودزنی زدم که بابائه موادرو بذاره کنار. از رفیق‌بازی دست برداره. اما فایده نداشت. اصلا تازه منو پرت می‌کرد بیرون.
اولین روزایی که کارتون‌خواب شدم پنج‌سال‌و‌شش‌ماه و هشت‌ روز پاکی داشتم. خونمون دهکده المپیک بود. زن صیغه کرده بود وضعشم خراب بود. بعدشم دیگه زنه‌رو گرفت. زیاد دعوا داشتم. ۲۸ رهجو داشتم. می‌رفتیم صندوق‌های ایران‌کاوه‌رو مونتاژ می‌کردیم. بعدم که مارو با پا زد و انداخت بیرون.
من یه هاچ‌بک قسطی برداشته بودم. چند وقت بعدش که منو انداخت بیرون شنیدم زنه مخ بابائه‌رو به کار گرفته و خونه‌رو به اسم زنه کرده. بابائه‌رو می‌ندازه بیرون. آخرسرم می‌ره خونه بهبودی شهرک کاروان می‌خوابه. بعد هفت، هشت‌ماه که قسط ماشین‌رو می‌دادم با صاحبکارم می‌خواستیم یک‌سری کار و بار ببریم نیشابور بفروشیم. دوماهی طول کشید که جمع‌وجور کنیم.
چون شناسنامه دست ننه بود و می‌خواستیم بریم خونه بگیریم به اسم بابائه زدیم ماشینو. آخرسر یک‌قرون از پول ماشینمو نداد که نداد.» حرف ماشینش را که می‌زند حسی مانند غرور در چهره‌اش می‌دود.
الان چیکار می‌کنی؟
ول می‌چرخم تو خیابونا.
چند وقته؟
نزدیک ۹ساله.
چه سختی‌هایی داری؟
حسابش‌رو بکن چقدر راحتی با لباس راحت بگردی تو خونه. هرکاری بخوایی بکنی. کسی نگه بالای چشت ابروئه. ما نه امنیت جانی داریم نه مالی نه….
یه ۲۴ ساعت‌رو تعریف می‌کنی چه‌کار می‌کنی؟
صبح پا می‌شم، یک دو می‌کنم واسه پول، نیم یا یک گرم دوایی که می‌گیرم یک خردش‌رو واسه خودم برمی‌دارم. بقیه‌اش هم چی؟ سه، چهار دونه پنجی درست می‌کنم دوا رو می‌فروشم. خرج دوای فردامو درمیارم. اینطوری خرجم‌رو درمیارم. باز بهتر از اینه که برم فلان کار‌ها را بکنم یا دزدی بکنم. جرمم‌رو کشیدم تمام شد واسه خورد و خوراک بعضی بچه‌ها هستن زیاد باهاشون خودمونی‌ام چه واسه لباس‌مباس باشه، چه خوردوخوراک. خلاصه مصرف می‌کنیم که زندگی کنیم زندگی می‌کنیم که مصرف کنیم.
اینجا امن هست؟ کسی هست حمایتت کند؟
چرا فکر می‌کنید خطرناکه. آدم بستگی به خودش داره. آخه خر که دیگه نیستیم طرف را که نگاه کنیم می‌فهمیم. من زیاد با آشنا‌ها نشست و برخاست نمی‌کنم چه برسه به غریبه‌ها. چون می‌دونم دیگه اول و آخرش به چی ختم می‌شه. خودمو تو موقعیتش قرار نمی‌دم.
آرزوت چیه؟
آرزوم اینکه برم ترک کنم. برم زود‌تر ارث و ورثه‌ام‌رو بگیرم. برم یه جای دور‌تر از اینجا. واسه اینکه فکر مواد تو سرم نیاد برم یه جایی هست کارگاه شابلون‌زنی. همه‌شون پاکی بالان، کار کنم.
«فری» خانم کوتاه‌قد، با ابروهای تتو، آرایش غلیط، موهای چتری. سیگار بهمن می‌کشد. می‌گوید: بیا من حرف می‌زنم باهات.
چندسالته؟
۴۲ سال.
اعتیاد به چی داری؟
شیشه.
یه ۲۴ ساعت‌رو تعریف می‌کنی؟
سخت می‌گذره تو خیابون، آواره، دربه‌در. به نظرت آسون می‌گذره؟ نه با این کرایه‌خونه‌های گرون. اتاق‌های پولی، پولی که ما نداریم. اتاقم بهمون نمی‌دن. مشکلات بچه و نداری و بیماری و دربه‌دری. صبح که بلند می‌شیم اینقدر بدو بدو، این‌ور اون‌ور، می‌کنیم بتونیم پول عملمون‌رو جور کنیم. با کار خونه مردم. مردم هم برای رضای خدا یه چیزی می‌دن به ما.
شب‌ها اینجایی؟ تو پاتوق؟
پاتوق نیست که، جاییه برای زندگیمونه. خونمونه. خونه زندگی، همه چیز همین جاست. هر کی خونه نداره اینجا است. ما بزرگ‌تر و قدیمی‌تر اینجاییم. اولین نفریم. ما که اعتیاد داریم نمی‌تونیم بریم گرمخونه. اگه نکشیم شب با غم و غصه چطور می‌تونیم سر کنیم. بعدم اینکه مگه شب بتونیم یه پولی جور کنیم واسه عمل فردامون. روز که مامورا نمی‌ذارن.
الان چی می‌خوایی از زندگی؟
از ما گذشت، هرکاری می‌کنن واسه دختر پسرای اینجا بکنن. اینا از زمین و زمان مونده و رونده‌ان. اگه آدم کمبود نداشته باشه سراغ مواد نمی‌ره. الان دوتا بچه‌هام بهزیستی‌ان چهارساله نرفتم ببینمشون. یکی ۱۵سالشه، یکی ۱۰سالشه. کمی آن‌سو‌تر تنها نشسته بر لبه جدول. با موهای زرد کوتاه. مقنعه، مانتو فرم و شلوار جین. می‌روم سمتش، می‌نشینم کنار دستش با پرخاش می‌گوید: «بلند شو. من حوصله هیچی رو ندارم.» و بلند می‌شود و می‌رود. خانم الف می‌رود دنبالش که بیا، بیا حرف بزن ندا. نمی‌ماند. می‌زند به دل خیابان. بعد خانم الف می‌گوید: «بچه‌اش رو پریروز تو پارک دزدیده‌ان. چرتش برده که بچه را بردن.»
مطمئنی نفروخته؟
آره، اگه می‌فروخت این‌قد این‌در و اون‌در نمی‌زد برای پیداکردنش.
ساعت پنج‌و‌نیم‌صبح است. خانم الف را می‌رسانیم و راه می‌افتیم سمت خانه. آفتاب دارد بالا می‌زند و پایپ‌ها همچنان می‌چرخند و شبی دیگر برای کارتن‌خواب‌ها می‌گذرد با سختی و نشئگی.
منبع: روزنامه شرق

چرا ظریف از میدان حقوق بشر فرار می‌کند؟





«ناوی پیلای»، کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد دیروز خواستار مطرح شدن مساله حقوق بشر در مذاکرات هسته‌ای بین ایران و گروه ۱+۵ شد. مقام‌های ایرانی در ماه‌های گذشته بار‌ها اعلام کرده‌اند که از هر گونه گفت‌و‌گو درباره مسایل غیرهسته‌ای، از جمله حقوق بشر خودداری می‌کنند.
افزون بر این، «محمدجواد ظریف»، مسوول تیم مذاکره کننده هسته‌ای ایران در ماه‌های گذشته نشان داده نه تنها علاقه‌ای به گفت‌و‌گو درباره مسایل حقوق بشری مطرح شده علیه ایران ندارد بلکه این مسایل را نادرست و بهانه جویی غربی‌ها می‌داند.
وزیر امور خارجه ایران هفته گذشته در جلسه هماهنگی ستاد حقوق بشر ایران با انتقاد شدید از رویکرد غربی‌ها در زمینه حقوق بشر، این کشور‌ها را متهم کرده که با بهانه‌های حقوق بشری دنبال تخریب ایران هستند.
در این جلسه، «محمدجواد لاریجانی»، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضاییه ایران نیز حضور داشت. لاریجانی در سال‌های اخیر مهم‌ترین مدافع سیاست‌های حقوق بشری ایران بوده است. او «احمد شهید»، گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران را «یک احمق شریر و دلقک ناشی» توصیف و هر گونه انتقاد به وضعیت حقوق بشر در ایران را رد کرده است.
محمدجواد ظریف در این جلسه تاکید کرد باید هم جلوی بهانه‌های حقوق بشری را گرفت و هم به دروغ پردازی‌ها علیه ایران در فضای بین الملل پاسخ داد.
او با تجلیل از سخنان آیت الله خامنه‌ای درباره «رعایت حق الناس» در انتخابات گفت که این سخن، یک حرف نو، علمی و آکادمیک در عرصه حقوق بشر است و می‌تواند یک مبنای جدید حقوقی در سطح بین المللی باشد.
علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ۲۴ خرداد سال گذشته هنگام دادن رای در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، رای مردم را «حق الناس» خواند. بر اساس آموزه‌های مذهبی اسلامی، خداوند درباره حق الناس بسیار سخت‌گیر است و در صورت رعایت نشدن آن، فرد خاطی بخشیده نمی‌شود.
محور سخنان محمدجواد ظریف در این نشست کاملا اصول‌گرایانه بود. او از مواضع و سیاست‌های جمهوری اسلامی دفاع کرد، مانند اغلب سران این رژیم از پیام جهانی برای بشریت سخن گفت و سرانجام به تمجید از رهبر ایران پرداخت.
این نخستین بار نیست که محمدجواد ظریف در این زمینه مواضع اصول‌گرایانه اتخاذ می‌کند. او معمولا در محافل داخلی ایران تلاش دارد با گرفتن یک ژست کاملا ضدغربی، خود را هماهنگ با مواضع حکومت نشان دهد.
بهمن ماه سال گذشته، او در یکی از نشست‌های کنفرانس امنیتی مونیخ با تاکید بر اینکه دولت روحانی مصمم است به وعده‌های حقوق بشری خود عمل کند و در این حوزه کارهای زیادی مانده که انجام شود، گفت به «کا‌ترین اشتون»، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا پیشنهاد داده گفت‌وگو‌ها بر سر مسایل حقوق بشر در ایران احیا شود. چندی بعد کا‌ترین اشتون به ایران سفر و با برخی فعالان حقوق بشری از جمله «نرگس محمدی» و نیز «گوهر عشقی»، مادر ستار بهشتی، وبلاگ‌نویس منتقد ایرانی که دوسال پیش زیر شکنجه ماموران امنیتی به قتل رسید، دیدار کرد.
این دیدار، واکنش منفی شدید اصول‌گرایان را در پی داشت و محمدجواد ظریف هم ناچار به همراهی با اصول‌گرایان و موضع گیری علیه اشتون و فعالان حقوق بشری ایران شد.
این موضع گیری، واکنش توام با تعجب نرگس محمدی، فعال برجسته حقوق بشر و حوزه زنان ایران را برانگیخت. او نامه‌ای به ظریف نوشت و با اشاره به اینکه یک «محکوم بی‌عدالتی و تبعیض» است، به ظریف کنایه زد که استفاده از واژه «محکوم فتنه» از سوی ظریف، غیرمنتظره و تعجب انگیز بوده است.
این واژه در واقع برچسبی است که تندروهای اصول‌گرا علیه فعالان حقوق بشری و «جنبش سبز» به کار می‌برند.
در نمونه‌ای دیگر، ظریف دو ماه پیش، پس از اوج گرفتن انتقادهای اصول‌گرایان علیه قطع‌نامه پارلمان اروپا که به موارد نقض حقوق بشر در ایران اشاره‌های متعددی کرده بود، در مجلس حاضر شد و گفت: «دولت اجازه نخواهد داد هیچ هیات پارلمانی از اروپا با شروطی که در قطع‌نامه اخیر پارلمان اروپا آمده است، به ایران سفر کند.»
افزون بر این مواضع دفاعی، ظریف ۱۳ خرداد ۹۳ در حاشیه دیدار با «ژان اسلبورن»، وزیر خارجه لوکزامبورگ، موضعی تهاجمی اتخاذ کرد و گفت تحریم‌های غربی که سبب فشار بر مردم ایران و ناتوانی در مواردی چون تهیه دارو شده، مصداق «نقض گسترده و سیستماتیک حقوق بشر است».
رویکرد دیگر ظریف در این حوزه، انکار بوده است. ۲۸ اسفند سال گذشته، ظریف هنگامی که در پارلمان اتریش سخن می‌گفت، اعلام کرد که در ایران اعدام سیاسی وجود ندارد و شرایط حقوق بشری در کشور بد نیست. گفته‌های او در مورد نشناختن «مجید توکلی»، فعال برجسته دانشجویی و یا اینکه نام «نسرین ستوده» را از رسانه‌ها شنیده، نمونه دیگری از تاکتیک انکار او است که با انتقادهای گسترده روبه رو شد.
ظریف در یک تاکتیک دیگر مانند سایر مقام‌های دولت روحانی، از مسایل حقوق بشری در ایران رفع مسوولیت می‌کند. استقلال قوه قضاییه و نبود امکان دخالت دولت در احکام قضایی، مهم‌ترین استدلال ظریف در این حوزه است که بار‌ها تکرار شده است.
این در حالی است که ناتوانی و بسته بودن دست دولت در زمینه حقوق بشر، گزاره بی‌اعتباری نیست. بهمن ۹۲ رسانه‌های اصول‌گرا گزارش دادند که محمدجواد ظریف خواستار تحویل پرونده حقوق بشر ایران به وزارت امورخارجه شده است.
این پرونده اکنون با مصوبه شورای عالی امنیت ملی ایران، در اختیار ستاد حقوق بشر قوه قضاییه است. حضور هفته گذشته ظریف در جلسه هماهنگی ستاد حقوق بشر قوه قضاییه به خوبی نشان می‌دهد به درخواست ظریف توجهی نشده است.
اگرچه این بی‌توجهی، مانع از تکذیب مسایل حقوق بشری از سوی ظریف نشده و او کماکان خود را موظف به دفاع از سیاست‌های جمهوری اسلامی می‌داند.
گریز ظریف از حوزه حقوق بشر سابقه تاریخی دارد. او در دهه ۷۰، هنگامی که در نمایندگی ایران در سازمان ملل مشغول به کار بود، با پرونده حقوق بشرعلیه ایران روبه رو شد. وی در بخشی از کتاب خاطراتش که به حضور در کمیته حقوق بشر مجمع عمومی سازمان ملل می‌پردازد، نوشت: «در کمیته سوم، بحث حقوق بشر به تازگی علیه ایران مطرح شده بود. بنده مسوول این کمیته شدم و آقایان «سعید امامی» و «سیروس ناصری» نیز به عنوان همراه من در جلسه‌ها شرکت می‌کردند.»
سعید امامی، مشهور‌ترین چهره پرونده موسوم به قتل‌های زنجیره‌ای است که علاوه بر اتهام مدیریت اجرایی به قتل رساندن منتقدان حکومت ایران، در زمان تصدی‌گری خود در معاونت وزارت اطلاعات، فعالیت‌های متعددی در زمینه نقض حقوق بشر داشته است. سیروس ناصری نیز از جمله دیپلمات‌های برجسته ایرانی است که در دوره مدیریت حسن روحانی، عضو تیم هسته‌ای بود. او پس از آنکه با اتهام فساد مالی روبه رو شد، تصمیم به حاشیه نشینی سیاسی گرفت.
تلاش‌های متعدد ظریف و همکارانش در این دوران برای مثبت نشان دادن وضعیت حقوق بشر در ایران به نتیجه نرسید و سرانجام در سال ۶۳، «آندرس آگوییلار» به عنوان اولین نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر برای بررسی وضعیت نقض حقوق بشر در ایران انتخاب شد.
گوییلار دو سال در این سمت باقی ماند و به علت همکاری نکردن ایران، استعفا کرد. جانشین او، «رینالدو گالیندوپل» بود. در آن دوران، ظریف جلسه‌هایی را با گالیندوپل ترتیب داد. این جلسه‌ها در ‌‌‌نهایت منجر به سفر گالیندوپل به ایران شد.
وی سه بار به ایران سفر کرد. جواد ظریف در خاطراتش با اعلام رضایت از گزارش‌های نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشر در ایران، نوشته است: «به دلیل اینکه برخی خواسته‌های ایشان برای بعضی از افراد در داخل، مساوی با زیر پا گذاشتن مواضع فکری بود، همکاری با گالیندوپل متوقف شد. پس از آن، روند صدور قطع‌نامه‌ها در سازمان ملل از سر گرفته شد و تا مدت‌ها ادامه داشت.»
به نظر می‌رسد وقتی مهرماه سال گذشته محمدجواد ظریف از ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد برای سفر به ایران دعوت کرد، چنین اهدافی را در سر داشت. اما یک هدف مهم‌تر دیگر را هم می‌توان در حاشیه لبخندهای حقوق بشری محمدجواد ظریف مشاهده کرد.
از سال ۷۴ تا ۸۱، «موریس کاپیتورن»، گزارش‌گر ویژه سازمان ملل در ایران بود. او سفرهای متعددی به ایران داشت. گزارش‌های او درباره وضعیت حقوق بشر در ایران همواره با اعتراض ایران روبه رو می‌شد. در همین زمان، مقامات دولت خاتمی راهبرد تازه‌ای برگزیدند. آن‌ها ابتدا موفق شدند با گفت‌و‌گوهای متعدد، تصویر مثبت و رو به بهبودی از وضعیت حقوق بشر در ایران ارایه داده و مهر پایان بر ماموریت کاپیتورن بزنند. از سوی دیگر با روی خوش نشان دادن به گفت‌و‌گو با اتحادیه اروپا، آن‌ها را وادار کردند که کانالی تازه برای گفت‌و‌گوهای حقوق بشری باز کنند. این کانال تازه به بی‌اعتباری و یا کم‌رنگ شدن نقش سازمان ملل منجر شد.
استقبال مسوولان دولت روحانی از بازگشایی دفتر اتحادیه اروپا در تهران، الگویی از همین راهبرد است هم‌چنان که دعوت از ناوی پیلاری، تلاشی برای به حاشیه بردن نقش احمد شهید محسوب می‌شود.
با این وجود، پیش بردن این تاکتیک‌ها برای منحرف کردن مسیر پرونده حقوق بشری ایران به سادگی گذشته نیست. تجربه سه دهه گذشته، بازیگران این میدان را حرفه‌ای کرده است. همه طرفین بازی به کارت‌های پیدا و پنهان یک‌دیگر آگاه شده‌اند. به همین اعتبار، بازی در میدان حقوق بشربه شدت پیچیده شده است و تا اندازه‌ای زمخت.
محمدجواد ظریف پس از سه دهه تجربه در این حوزه، به خوبی می‌داند که با وجود جست و گریزهای مقطعی، در شرایط کنونی که او درگیر یکی از پیچیده‌ترین پرونده‌های زندگی دیپلماتیک خود، یعنی برنامه اتمی ایران است، فرار از میدان بهترین تاکتیک است.
نویسنده: رضا حقیقت‌نژاد
منبع: ایران وایر

۱۳۹۳ تیر ۱۲, پنجشنبه

بازداشت چند ساعته رامین حسین پناهی





رامین حسین‌پناهی فعال مدنی دهگلانی توسط نیروهای سپاه پاسداران به مدت پنج ساعت بازداشت شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طی روزجاری چهارشنبه ۱۱ تیر ماه رامین حسین‌پناهی فعال مدنی کرد اهل دهگلان به مدت پنج ساعت توسط نیروهای سپاه پاسداران بازداشت شد.
یکی از نزدیکان وی که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: «امروز در پی احضار مجدد وی به مرکز نیروهای سپاه در دهستان قروچای، رامین به مدت ۵ ساعت بازداشت و مورد بازجویی توام با تهدید قرار گرفت.»
وی در مورد علت احضار و بازداشت رامین گفت: «امروز ماموران اطلاعات سپاه، رامین را به شدت تهدید کرده‌اند که نباید هیچ گونه فعالیت مدنی داشته باشد و حق ندارد با خارج از ایران تماس بگیرد.»
گفتنی است که هفته گذشته در تاریخ ۱ تیر ماه نیز وی به اداره اطلاعات شهر مزبور احضار و ۴ ساعت مورد بازجویی توام با تهدید قرار گرفت و در حین بازجویی توسط یکی از ماموران اداره اطلاعات مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود.
رامین حسین‌پناهی برادر کوچک انور حسین‌پناهی فعال مدنی کرد است که در بهار ۱۳۸۷ بازداشت و ابتدا به اعدام و سپس به ۶ سال زندان محکوم شد.

بازداشت و بیخبری از دو شهروند اهل‌سنت





محمد دارابی و وحید دارابی دو شهروند اهل‌سنت کرمانشاهی توسط نیروهای امنیتی در زاهدان بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، محمد دارابی معروف به مهاجر و وحید دارابی معروف به عبدالواحد از حدود یک ماه پیش توسط نیروهای امنیتی زاهدان بازداشت و تاکنون موفق به تماس تلفنی و یا ملاقات با بستگان خود نشده‌اند.
یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «محمد دارابی ۲۱ سال سن دارد و پسر امام جمعه و جماعت ریژوا کرمانشاه است.»
وی در ادامه گفت: «محمد دارابی و وحید دارابی فعالیت مذهبی می‌کنند و بیشتر در زمینه مسائل دینی کار می‌کنند و سفرشان به زاهدان برای دیدار با علمای اهل‌سنت منطقه بوده است.»
وی همچنین گفت: «این دو شهروند اهل‌سنت حدود یک ماه پیش توسط وزارت اطلاعات بازداشت شدند، اما مسئولان اجازه تماس ایشان با خانواده‌هایشان را ندادند.»
گفتنی است، تا لحظه تنظیم این خبر از علت بازداشت و اتهامات وارده به این دو شهروند اهل‌سنت اطلاع دقیقی در دست نیست.

محکومیت یک شهروند بهایی به زندان و تبعید





دادگاه انقلاب اهواز شمیم روحانی، از شهروندان بهایی را به یک سال زندان و تبعید از استان خوزستان محکوم کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، دادگاه انقلاب اهواز یک شهروند بهایی به نام «شمیم روحانی» را به اتهام «تبلیغ علیه نظام» و «عضویت در تشکیلات مذهبی بهایی» به یک سال حبس تعزیری و پس از آن تبعید از استان خوزستان محکوم کرده است.
گفتنی است، در حکم صادره مدت تبعید ذکر نشده و معلوم نیست این شهروند بهایی خوزستانی برای چه مدت باید نفی بلد را تحمل نماید.
قابل ذکر است شمیم روحانی در آبان ماه سال ۱۳۹۲ بازداشت و پس از چند ماه به قید وثیقه آزاد شد و حکم مزبور بر اساس همین پرونده صادر شده است.

محسن قشقایی‌زاده در پی فوت مادر به مرخصی اعزام شد





 محسن قشقایی‌زاده، از بازداشت شدگان سرای اهل‌قلم که مادر خود را در پی یک تصادف رانندگی از دست داد، به مرخصی اعزام شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، طوطی سلطانی، مادر محسن قشقایی‌زاده، زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین، ۲۹ اردیبهشت ماه پس از ملاقات با فرزندش مفقود شده بود و تا یک ماه کسی از سرنوشت وی اطلاعی نداشت.
پس از گذشت یک ماه مشخص شد که مادر این زندانی سیاسی بعد از خروج از زندان اوین در یک سانحه تصادف جان باخته است و جسد وی به عنوان مجهول الهویه به خاک سپرده شده است.
محسن قشقایی‌زاده سه هفته پس از بی‌اطلاعی از وضعیت مادر خود در اعتراض به عدم رسیدگی به درخواست‌اش مبنی بر پی گیری ناپدید شدن مادرش از روز سه شنبه ۲۰ خرداد اعلام اعتصاب غذا کرد که واکنش مقامات مسئول تنها انتقال غیرقانونی او به بند زندانیان مالی بود.
طی روز جاری چهارشنبه ۱۱ تیر ماه این زندانی سیاسی به مرخصی اعزام شد تا در مراسم یادبود مادر خود حاضر شود.
محسن قشقایی‌زاده که در نهم آبان ماه ۱۳۹۱ به همراه گروه دیگری از حاضران در جلسه سرای اهل قلم بازداشت شده و مدت ۲۰ روز را در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین گذرانده بود، چندی بعد به دو سال حبس تعزیری محکوم شد.

۱۳۹۳ تیر ۱۱, چهارشنبه

وضعت وخیم مهدی خزعلی در بیمارستان





مهدی خزعلی در بیمارستان امام خمینی همچنان از دریافت سرم خودداری می‌کند و در وضعیت نگران کننده‌ای بسر می‌برد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مهدی خزعلی که از ۱۲ روز پیش بازداشت و ابتدا به بند ۲ زندان رجایی شهر کرج (معروف به دارالقرآن) و سپس بدلیل اعتصاب غذای خشک به بیمارستان امام خمینی منتقل شد، در بیمارستان همچنان از دریافت سرم خودداری می‌کند.
یک منبع مطلع که نخواست نامش فاش شود در این رابطه گفت: «مهدی خزعلی توسط پزشکی قانونی معاینه شده و این مرجع علاوه بر تایید سکته قلبی، نسبت به عارضه مغزی و کلیوی وی تاکید کرده است.»
مهدی خزعلی در سال‌های اخیر نخست در جریان سرکوب اعتراضات سال ۱۳۸۸ و در تیر ماه‌‌‌ همان سال بازداشت شد. او از آن پس بار‌ها بازداشت شده و به زندان افتاده است. وی در بازداشت‌های قبلی خود نیز به اعتصاب غذا دست زده بود.
آقای خزعلی در پاییز سال گذشته به ۶ سال حبس محکوم شد.