۱۳۹۲ آبان ۱۲, یکشنبه

بیانیه شماره یک زندانیان اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ زندان اوین







 چهار زندانی اعتصابی اوین در طی بیانیه ای علت اعتصاب غذای خود را شرح داده و با یادآوری زندانیانی که به دلایل پزشکی در زندان ها فوت کردند خواهان رسیدگی به وضعیت زندانیان بیمار شدند.
در بخشی از این بیانیه آمده است: "با توجه به اخبار منتشره نگران کننده حاکی از وضعیت نامطلوب جسمی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محدودیت در ارایه خدمات درمانی به آن‌ها، ما امضا کنندگان این بیانیه در اعتراض به محدودیت‌های نابجا و غیر قانونی برای دریافت خدمات درمانی به همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و امنیتی از روز شنبه یازده آبان ۱۳۹۲ اعتصاب غذای خود را آغاز کرده‌ایم تا شاید به این ترتیب صدای مظلومیت زندانیان در بند ۳۵۰ زندان اوین و دیگر زندانهای کشور را به گوش همه آزادگان برسانیم."

متن کامل این بیانیه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته است به شرح زیر است:
به نام خدا
بیانیه شماره یک - چرا اعتصاب غذا کردیم؟
مطابق ماده ۱۰۲ آیین نامه سازمان زندان‌ها، این سازمان مسولیت سلامت و جان زندانیان را عهده دار می‌باشد. بر این اساس و مطابق بند ه ماده ۲۴ و مواد ۱۰۲، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۱۵ و ۱۱۸ آیین نامه مذکور سازمان زندانهای کشور که مستقیما زیر نظر رییس قوه قضاییه انجام وظیفه می‌نماید، موظف است کلیه اقدامات لازم را به منظور حفظ سلامت زندانیان به خصوص معاینه و معالجه زندانیان بیمار انجام دهد.
بر اساس شواهد غیر قابل انکار، سازمان زندان‌ها به نیابت از قوه قضاییه تخلفات عدیده‌ای در این زمینه داشته و دارد. پرونده شهادت زنده یاد هدی صابر در بند ۳۵۰ زندان اوین به دلیل اهمال و تخلف مدیریت زندان هنوز در محاکم قضایی باز است. ایست قلبی مرحوم افشین اسانلو در مسیر انتقال از زندان رجایی شهر کرج به بیمارستان که به فوت وی منجر شد، هنوز در یاد و خاطره ما مانده است. به اسامی فوق نام زندانیان دیگری همچون مرحوم حسن ناهید، محسن دگمه چی و البرز قاسمی را نیز می‌توان افزود که همگی به دلیل تعلل و بی‌توجهی مسولین زندان در معالجه، درگذشتند. از این گذشته روند تدریجی فرسایش جسمی و روحی برخی از زندانیان به دلیل شرایط نامساعد زندان و ابتلای آنان به بیماریهای مزمن و حاد و در عین حال بی‌توجهی و تاخیر مدیریت زندان در ارایه خدمات درمانی مناسب، مدتهاست روند مرگ تدریجی زندانیان به خصوص زندانیان سیاسی، عقیدتی، امتیتی را آغاز کرده است. اهم مشکلات و مسایلی که موجب شد تا امضا کنندگان این بیانیه پس از بار‌ها گفتگو و پیگیری برای متقاعد سازی مسولان برای اصلاح وضعیت و در آستانه سالروز شهادت مرحوم ستار بهشتی اعتصاب غذا کنند عبارت است از:
۱: عدم ارایه خدمات درمانی تخصصی به بیماران نیازمند به دلیل فقدان پزشک متخصص در زندان.
۲: موکول نمودن اعزام بیماران به مراکز درمانی خارج از زندان به پوشیدن لباس مخصوص و بستن دستبند و پابند و در نتیجه انصراف زندانیان به خصوص زندانیان سیاسی - عقیدتی به همین دلیل.
۳: مداخله نهادهای امنیتی، دادستانی و حتی برخی قضات در فرایند اعزام بیماران به مراکز درمانی و اعمال محدودیت غیر قانونی جهت تصمیم گیری در این زمینه.
۴: فرایند طولانی و چندین ماهه برای موافقت با اعزام زندانیان به مراکز درمانی به رغم تایید نیاز به خدمات تخصصی درمانی فوری از سوی پزشک قانونی و پزشکان شاغل در زندان.
۵: فقدان پزشک متخصص در پاره‌ای از رشته‌ها و عدم استقرار دایمی پزشکان متخصص در دیگر رشته‌ها در محل زندان.
۶: بی‌توجهی به وضعیت بسیاری از بیماران زندانی به این بهانه که بیماری آنان حاصل حضور در زندان بوده و امری عادی است.
۷: عدم تامین هزینه معالجه برخی بیماران به خصوص بیماران صعب العلاج که تامین دارو و درمان آنان نیاز به هزینه بالا دارد.
با عنایت به موارد بالا و با توجه به اخبار منتشره نگران کننده حاکی از وضعیت نامطلوب جسمی آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی و محدودیت در ارایه خدمات درمانی به آن‌ها، ما امضا کنندگان این بیانیه در اعتراض به محدودیت‌های نابجا و غیر قانونی برای دریافت خدمات درمانی به همه زندانیان سیاسی، عقیدتی و امنیتی از روز شنبه یازده آبان ۱۳۹۲ اعتصاب غذای خود را آغاز کرده‌ایم تا شاید به این ترتیب صدای مظلومیت زندانیان در بند ۳۵۰ زندان اوین و دیگر زندانهای کشور را به گوش همه آزادگان برسانیم و در آغاز ماه محرم، این سخن شهید عدالت و آزادی را بار دیگر خطاب به مسولان امر یاد آور شویم که: "اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید."
عبدالفتاح سلطانی - امیر خسرو دلیرثانی - مهدی خدایی - سعید مدنی

دو شهروند مسیحی به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شدند






 ابراهیم فیروزی و سوادا آغاسر دو تن از شهروندان مسیحی به بند عمومی ۳۵۰ اوین منتقل شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ظهر امروز دو زندانی عقیدتی به نامهای ابراهیم فیروزی و سوادا آغاسر از اقلییت‌های ارمنی تبار که در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت وزارت اطلاعات بسر می‌بردند، پس از اتمام بازجویی‌ها به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شدند.
این دو شهروند مسیحی روز چهارشنبه مورخ سی‌ام مردادماه ۱۳۹۲ توسط ماموران امنیتی در دفتر کار «مسعود میرزایی» از نوکیشان مسیحی ساکن کرج بازداشت و روانه زندان اوین شدند.

انتقال دو شهروند بهایی مرودشتی به زندان عادل آباد







دو تن از شهروندان بهایی مرودشتی پس از ۴۸ روز بازداشت در اداره اطلاعات شیرزا (پلاک ۱۰۰) به زندان عادل آباد شیرزا منتقل شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، حسن بذرافکن و وحید تقواجو دو شهروند بهایی مرودشتی در تاریخ ۲۰ شهریور ماه سال جاری به همراه ۵ شهروند بهایی دیگر توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شدند.
پنج شهروند بهایی که به همراه حسن بذرافکن و وحید تقواجو بازداشت شده بودند پس از مدتی و با تامین قرار از بازداشت‌گاه وزارت اطلاعات آزاد شدند.
این دو شهروند بهایی پس از ۴۸ روز بازداشت در اداره اطلاعات شیرزا معروف به "پلاک ۱۰۰" در تاریخ ۶ آبان ماه به بند عبرت زندان عادل آباد شیراز منتقل شدند.
یک منبع مطلع به گزارشگر هرانا گفت: "حسن بذرافکن در خیابان بازداشت شد و مامورین وی را به منزلش انتقال داده و منزل را مورد بازرسی قرار دادند. مامورین لوازم شخصی وی همانند سی‌دی‌ها، کتب، فلش مموری و حتی اتوموبیل شخصی وی را ضبط کرده و با خود بردند. مامورین پس از بیست و اندی روز اتوموبیل را بازگرداندند."

انیسا دهقانی، شهروند بهایی جهت اجرای حکم روانه زندان شد










 انیسا دهقانی شهروند بهایی ساکن اصفهان صبح روز شنبه جهت اجرای حکم خود به زندان وکیل آباد مشهد رفت.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، «انیسا دهقانی» شهروند بهایی ساکن اصفهان صبح روزشنبه ۱۱ آبان ماه ۱۳۹۲ خود را جهت اجرای حکم به زندان وکیل آباد مشهد معرفی کرد. نامبرده طبق رای دادگاه تجدید نظر استان خراسان به شش ماه حبس تعزیری محکوم شده است. 

یاداوری می‌شود انیسا دهقانی در خرداد ماه سال ۱۳۹۰ هنگام دیدار یکی از دوستان بهایی‌اش در مشهد بازداشت شد که پس از مدتی به قید وثیقه آزاد گردید. دادگاه انقلاب مشهد، انیسا دهقانی را ابتدا به اتهام تبلیغ علیه نظام تحت تبلیغ بهاییت و عضویت در تشکیلات بهایی به یک سال ونیم حبس تعزیری محکوم کرد که حکم مذکور در دادگاه تجدید نظر استان به ۶ ماه حبس تعزیری تغییر یافت.

انتقال چهار شهروند محکوم به اعدام به محل نامعلوم







عبدالامیر خنافره، غازی عباسی، عبدالامیر مجدمی و جاسم مقدم‌پناه ساعت ۱۲ ظهر امروز به مکان نامعلومی منتقل شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، چهار تن از شهروندان عرب از شهرستان شادگان که در دادگاه انقلاب به اعدام محکوم شده‌اند ساعت ۱۲ ظهر امروز به مکان نامعلومی منتقل شدند.
فعالان حقوق بشر محلی نسبت به انتقال این چهار زندانی محکوم به اعدام به محل نامعلوم ابرازنگرانی کردند و اجرای مخفیانه حکم اعدام ایشان را محتمل دانستند.
طبق حکم اولیه صادره از شعبه اول دادگاه انقلاب اهواز به ریاست قاضی علی فرهادوند، هفت نفر از شهروندان عرب از شهرستان فلاحیه (شادگان) در مهر ماه ۱۳۹۱ به اتهام محاربه با خدا و فساد فی الأرض محاکمه و چهار تن از ایشان به اعدام و سه تن دیگر به حبس و تبعید محکوم شده بودند که حکم اعدام چهار شهروند مذکور در تاریخ ٢۵ بهمن ماه ١٣٩١ در شعبه ٣٢ دیوان عالی کشور به ریاست قاضی رضا فرج الهی تایید شد.
هفته گذشته در پی انتقال ناگهانی حبیب الله گلپری‌پور به محل نامعلوم حکم اعدام وی در زندان ارومیه اجرا شد و همزمان با وی یک زندانی دیگر در زندان سلماس و هشت زندان سیاسی بلوج نیز در سایر زندانهای کشور با دستور دادستانی بلوچستان اعدام شدند.

مخالفت با آزادی مشروط فرزانه پرویزی از زندان ورامین







مسئولین با آزادی مشروط فرزانه پرویزی زندانی سیاسی محبوس در زندان قرچک ورامین مخالفت کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، فرزانه پرویزی در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ در تاریخ ۶ دی ماه ۸۸ (عاشورا) بازداشت و پس از طی مدتی در سلول انفرادی بازداشت‌گاه وزارت اطلاعات به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
وی پس از چند ماه با قید وثیقه از زندان آزاد و سپس در دادگاه انقلاب تهران به اتهام "اقدام علیه امنیت کشور و توهین به مقدسات" به ۱۸ ماه زندان محکوم شد.
یک منبع مطلع به گزارشگر هرانا گفت: "وی در پی محکومیت در دادگاه انقلاب در زمستان گذشته خود را به زندان معرفی کرد و اکنون در زندان قرچک ورامین نگهداری می‌شود. در دادگاه وی را بدلیل اقدام علیه امنیت کشور و توهین به مقدسات محاکمه کردند و مدعی شدند فرزانه قرآن را پاره کرده است. که اتهام دروغی به وی بود."
این منبع در ادامه گفت: "فرزانه پرویزی در یکی از خبرگزاری‌های دولتی به نام به کار خبرنگاری و ژورنالیستی مشغول بوده است."
وی در پایان خاطر نشان کرد: "فرزانه از مشکلات حاد قلبی رنج می‌برد و باید بصورت مرتب دارو مصرف کند و تحت نظر پزشک متخصص باشد. ادامه نگهداری وی در زندان برای سلامتیش بسیار خطر ناک است."

محمد هادی بردبار، شهروند مسیحی از زندان اوین آزاد شد









مصطفی (محمدهادی) بردبار، شهروند نو کیش مسیحی پس از تبرئه از سوی دادگاه انقلاب از زندان اوین آزاد شد. 

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، «مصطفی بردبار» از شهروندان نوکیش مسیحی ساکن رشت طی حکمی که به وکیل وی «شیما قوشه» ابلاغ شده بود به ۱۰ سال حبس تعزیری محکوم شد. 

نامبرده چهارشنبه گذشته به شعبه ۳۴ دادگاه تجدید نظر به ریاست قاضی سلیمی احضار شد که پس از ارایه دفاعیات خود، تبرئه و امروز پس از یازده ماه از زندان اوین آزاد شد. 

وی که متولد سال ۱۳۶۵ خورشیدی است، پس از یورش ماموران امنیتی لباس شخصی به محل گردهمایی جمعی از نوکیشان مسیحی در تاریخ پنجشنبه ۷ دی ماه ۱۳۹۱ که بمناسبت فرا رسیدن کریسمس و سال نو میلادی دورهم گرد آمده بودند، بازداشت شد.

«مصطفی بردبار» پیش از این نیز در سال ۱۳۸۸ در شهرستان رشت به اتهام گرویدن به مسیحیت و حضور در کلیسای خانگی توسط ماموران امنیتی بازداشت شده بود.

سعید عابدینی، شهروند ایرانی - آمریکایی به زندان رجایی شهر تبعید شد







 کشیش سعید عابدینی، شهروند ایرانی – آمریکایی محبوس در زندان اوین به دلیل نامعلومی به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، مسئولین زندان اوین بدون اعلام علت انتقال این زندانی وی را از بند ۳۵۰ زندان اوین به قصد انتقال به زندان رجایی شهر کرج از بند خارج کردند.
«سعید عابدینی» شهروند ایرانی-آمریکایی در اوایل مهر ماه سال ۹۱ پس از بازگشت به ایران در منزل پدری‌اش، بازداشت شد.
عابدینی در اوایل بهمن ماه ۹۱ به اتهام تشکیل و راه‌اندازی کلیساهای خانگی به قصد برهم زدن امنیت ملی، از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال حبس تعزیری محکوم شد که در نتیجه اعتراض به این رای، پرونده وی به شعبه ۳۶ دادگاه تجدید نظر استان تهران ارجاع و این شعبه نیز رای دادگاه بدوی را تایید کرد.

تهدید ۹ تن از زندانیان سیاسی رجایی شهر مبنی بر شکستن اعتصاب







 در پی اعتصاب "گرفتن جیره دولتی" زندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهرکرج ۹ تن از ایشان به نگهبانی فراخوانده شده و از سوی مسئولین مورد تهدید قرار گرفتند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، رندانیان سیاسی سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج در اعتراض به نصب دستگاه اخلال در امواج ماهواره در روز دوم اعتصاب "گرفتن جیره دولتی" خود بسر می‌برند.
یکی از زندانیان سیاسی به گزارشگر هرانا گفت: "صبح امروز ساعت ۹ ونیم ۹ تن از زندانیان سیاسی رجایی شهر را به نگهبانی فراخواندند. رئیس بند ۴ داوود بالوایه به صحبت با زندانیان پرداخت و بصورت ضمنی زندانیان را تهدید کرد که اگر جیره دولتی خود را دریافت نکنند جلوی مرخصی ایشان را خواهد گرفت."
وی در ادامه گفت: "هیچ یک از زندانیان سیاسی در اعتصاب غذا نبوده و تنها برای نشان دادن اعتراض خود از گرفتن جیره دولتی خودداری کرده‌ایم."
وی در پایان خاطر نشان کرد: "تنی چند از خانواده‌های زندانیان سیاسی سالن ۱۲ نیز امروز به دادستانی رفته و خواهان توجه مقامات قضایی نسبت به سلامتی و زندگی ما شدند. زیرا ما ۲۴ ساعت تحت امواج دستگاههای خط شکن و پارازیت اندازی قرار داریم که تنها چند متری با ما فاصله دارند و بسیاری از زندانیان دچار حالت تهوع، سردرد، سرگیجه و خشکی دهان شده‌اند. این دستگاه‌ها بشدت سرطان زاست."

۱۳۹۲ آبان ۱۱, شنبه

دردنامه کوروش یغمایی؛ ۲۵ سال ممنوع‌الکار بوده‌ام








«کوروش یغمایی»، پدرخوانده موزیک راک ایران، به تازگی در تارنما و صفحه شخصی‌اش در شبکه‌ اجتماعی «نامه‌ای پیرامون موزیک پاپ» منتشر کرده که در آن به این پرسش‌ها که در این سال‌ها بر او چه رفته و چرا آلبوم «ملک جمشید» به رغم گرفتن مجوز، هنوز پخش نشده و اینکه به رغم همه مسائل چرا در ایران مانده، پاسخ داده است که «گزیده» آن را به گزارش روزنامه قانون در ادامه می‌خوانید.
من همواره بر پایه رک‌گویی در هر زمینه و به ویژه واقعیات موزیک و پیرامون آن دشمنان بسیاری داشته و دارم که به همه آنان احترام می‌گذارم و باورم بر این است که با نوشتار زیر شاهد واکنش‌های تازه بسیاری هم خواهم بود. از این بابت هیچ گونه هراسی ندارم؛ چون هدف همه ما پیشرفت و سربلندی فرهنگ این سرزمین است. باید این را بگویم که سال‌های زیادی را چشم به راه این بودم که شخص دیگری این حرف‌ها و آگاهی‌ها را با مردم در میان بگذارد؛ اما در نهایت ناگزیر شدم خودم آن‌ها را با شما در میان بگذارم و از این کار بسیار هم خوشحالم، هر چند که با دشمنان تازه‌ای هم روبه‌رو خواهم شد.


به آگاهی شما دوستان و یاران مهربان می رسانم که به طور کلی من از آغاز انقلاب تاکنون که نزدیک به ۳۵ سال از آن می‌گذرد به مدت ۲۵ سال ممنوع‌الکار بوده‌ام و هم اکنون نیز ممنوع الکار هستم. تمامی‌ کارهای من بعد از انقلاب، منهای راز دل، که در استودیو انجام شد با ابزار خانگی و غیر حرفه‌ای و ابتدایی تولید شده است. در مجازات ممنوع الکاری (منهای چند استثنا آنهم در میزان بسیار محدود) قید زمان وجود ندارد و در عمل، مانند این است که با اتومبیلی متهم بدون جرم را به میان کویری ببری و در آنجا به کویر بسپاری‌اش و به آبادی برگردی تا در آن برهوت، آن بیچاره در تنهایی مطلق ذره ذره بخار شود.


بر همین پایه بود که بسیاری از این هنرمندان [به علت] وارونه شدن ناگهانی جایگاه‌شان، چون در فاصله بسیار کوتاهی همه آن‌ها از یک چهره دوست‌داشتنی در جامعه به یک چهره پلید و… تبدیل شدند، به بیماری‌های افسردگی شدید بر پایه آواری از ناامیدی و تزلزل شخصیتی در تنهایی مطلق با مرگ‌های زودهنگام از دنیا رفتند. رهاکردن هنرمندانی شناخته شده در جامعه بدون داشتن هیچگونه بهره‌مندی از مزایای شهروندی و… سزاوار نبود. انگیزه ممنوع الکاری‌های خودم را هنوز نمی‌دانم. برای حکم اول (آغاز فترت) که ۱۷ سال به طول انجامید و من ممنوع الچهره و حتی ممنوع الخروج هم بودم که با پخش آلبوم سیب نقره‌ای و آغاز دوباره موزیک پاپ در ایران این ممنوعیت برطرف شد؛ اما برای بار دوم فترت که اکنون ۹ سال از آن می‌گذرد، هنوز پاسخی پیدا نکرده‌ام. حکمی‌ صادر شده است، پنهانی،؛ چون اگر قانونی بود باید به صراحت و روشنی اعلام می‌شد که بر پایه شواهد موجود، نه شاکی وجود داشت و نه مجرمی ‌و نه جرمی ‌اتفاق افتاده بود؛ همچنین نه دادگاهی (محکمه‌ای) و نه مراتب دادرسی مانند وکیل و قاضی و هیات منصفه و نه رای صادر شده‌ای؛ اما شگفت اینکه حکم، در پشت درهای بسته، داده و اجرا می‌شود؛ آن‌هم حکمی ‌بدون قید زمان (بالاخره در همه دنیا هر حکمی ‌زمانی مشخص دارد) و نتیجه اینکه بر پایه این حکم آلبوم «ملک جمشید» من که مجوز تمام مراحل ممیزی شعر و موزیک و … را گرفته بود به ناگاه جلوی پخش آن گرفته شد. تا کی؟ کسی پاسخگو نیست و خدا می‌داند.

صرف نظر از زحمات چند ساله و سرمایه‌گذاری تولید و به ویژه نادیده گرفتن تاثیر این آلبوم در موزیک پاپ ایران، درست مانند این است که شخصی را به مدت ۹ سال پا در هوا نگه دارند؛ بدون کوچک‌ترین فکری در زمینه ادامه زندگی و شیوه درآمدزایی و هم چنین مسئولیت‌هایی که خانواده و جامعه بر دوش او گذارده‌اند. البته من با تمرین‌های سخت و دشوار و نفسگیری که در زمان آن ۱۷ سال در کوله‌بار زندگی خود داشتم توانستم از پس آن برآیم. باور کردنی نیست، اما باور کنید که در تمام این مدت، رادیو، بدون توجه به قانون و حقوق مولف و مصنف، کارهای مرا با تکه تکه کردن و ادیت‌های ناشیانه، هرگونه که خود دلش می‌خواست پخش می‌کرد؛ صد البته بدون آوردن نام من. برای نمونه همان صداهای

کرال بانوان تصویب شده در وزارت ارشاد را هم حذف می‌کرد. خوشبختانه در همین هنگام بود که از سوی پژوهشگران جهانی و همین‌طور مهم‌ترین رسانه‌ها و نشریات تخصصی دنیا بر پایه آلبوم‌های جهانی، «زنجیر خود را خودت بباف» و به ویژه آلبوم خودم «برگشت از لبه پرتگاه» در جایگاه موسیقیدان جهانی و نابغه موزیک شرق و پدرخوانده موزیک راک ایران به جهان معرفی شدم و همین انگیزه‌ای شد که از سوی فستیوال‌های بزرگ جهانی رد بوول (Redbull) و… به ویژه بزرگ‌ترین فستیوال موزیک در جهان (Trans Musicales) در فرانسه که برجسته‌ترین موسیقیدانان جهان آرزوی افتخار ورود به آن را دارند گزینش و دعوت شوم که نشانه‌های آن در سایتم می‌باشد.

با اینکه این جهش مهم در موزیک برای اولین بار انگیزه ورود موزیک راک ایران به حیطه و گستره موزیک جهان شد و افتخاری بر افتخارات ایران (در زمینه موزیک) اضافه کرد، شگفتا که در ایران با سکوتی بزرگ و معنی‌دار بر گزار شد. این هم برای من باورنکردنی بود که از یکسو از طرف ممیزان شناخته شده در موزیک جهان برگزیده و دعوت شوم؛ اما از سوی دیگر در کشور خودم ممنوع الکار باشم. این تلخ‌ترین و غم‌انگیزترین حسی است که انسان خودش را در سرزمین و کشور خودش که از جان بیشتر دوستش دارد غریب و تنها ببیند. به هر حال باید بگویم که این فترت ۹ ساله اخیر بیشتر به سود شما و موزیک کشور شد؛ چون با تکیه بر این جمله پندآموز که یک پرنده دست‌آموز خانگی هم باید پرواز کند تا پرواز را فراموش نکند، تمام وقتم را برای کار در زمینه موزیک گذاشتم و بر همین پایه کارهای تازه‌ای را انجام داده‌ام.

در آخر لازم می‌دانم به پرسش بسیاری از شما یاران مهربانم در این زمینه که چرا با اینهمه نابسامانی‌ها و بی‌مهری‌ها و جلوگیری از پخش کارها و همچنین نوآوری‌ها و ایده‌های تازه‌تان و … از ایران نرفته‌اید و اگر می‌رفتید امروزه در جهان شهره و چنین و چنان بودید، باید بگویم حرف شما درست است؛ اما بدیهی‌ست که ساختار شخصیتی افراد و شرایط زندگی آنان متفاوت می‌باشد. به باور من، رفتن از میهن همواره دو نشان بد دارد یکی اینکه برای همیشه پسوند فراری به آن شخص سنجاق می‌شود و مهم‌تر آنکه با فرار از واقعیت‌ها و دشواری‌ها، میهن را در برابر خطرها تنها می‌گذاریم و اگر بر فرض میزان عمل به این روش به بالاترین حد خود، یعنی همه برسد دیگر کسی در میهن باقی نمی‌ماند. به ویژه که هم اکنون این تعداد به میزان جمعیت یک کشور هم رسیده است و باور دارم که می‌دانید که من به ایران و ایرانی عشق می‌ورزم. با پوزش از این که زیاد از اندازه داد سخن دادم و نوشتم. می‌دانم که شما هم اصلا حوصله ندارید؛ اما دانستن آن‌ها پس از گذشت ۳۵ سال فقط لازم بود و نه کافی.