۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

دومین تجمع اعتراضی کارگران سرب و روی / این بار به همراه خانواده‌ها







 کارگران شرکت ملی سرب و روی زنجان برای دومین بار، و این بار به همراه خانواده‌های خود در مقابل استانداری زنجان تجمع کردند.
به گزارش ایلنا، پس از بالا گرفتن اعتراضات مردمی به دلیل آلاینده بودن کارخانه سرب و روی زنجان و متعاقبا تعطیلی این کارخانه در تاریخ ۲۳ مردادماه، امروز سه شنبه (۵ شهریورماه) ۴۰۰ کارگر شرکت ملی سرب و روی زنجان برای دومین بار به بیکاریشان که در آستانه یک ماهگی است اعتراض کردند. کارگران این بار خانواده‌هایشان را هم با خود آورده بودند.
یکی از معترضین درباره تجمع امروز گفت: در زمان تعطیلی کارخانه مسئولان به ما وعده دادند به زودی با انتقال کارخانه، به کارمان باز می‌گردیم اما حالا نزدیک به یک ماه است که کارخانه تعطیل است و از انتقال هم خبری نیست.
این کارگر در توضیح همراهی خانواده‌ها در تجمع امروز، گفت: بیکاری هر کدام از ما (کارگران) تنها منبع درآمد یک خانواده چهار - پنج نفره را نابود می‌کند. خانواده‌ها هم به اندازه ما نگرانند که اگر این وضعیت بلاتکلیفی ادامه پیدا کند، هیچ‌وقت به کار سابقمان بازنگردیم.
بنا بر این گزارش، کارگران شرکت ملی سرب و روی پیش از این، در تاریخ ۳۰ مرداد ماه در مقابل استانداری زنجان تجمع کرده بودند.
تجمعات خانواده‌های‌ کارگران کارخانه سرب و روی که از شهروندان عادی زنجان محسوب می‌شوند از آن جهت قابل تأمل است که این اعتراضات در مقابل استانداری زنجان، واقع در بلوار شهید چمران رخ می‌دهد. خیابانی که تا چندی پیش شاهد تجمع اقشار مختلف مردم زنجان به قصد تعطیلی و یا انتقال شرکت ملی سرب وروی زنجان بود که سرانجام اعتراضشان با تعطیلی کارخانه به ثمر نشست.

ایران باردیگر از دادن ویزای ورود به احمد شهید خودداری کرد







 ایران باردیگر از دادن مجوز ورود به احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امورایران خودداری کرد.
به گزارش رادیو فردا، عباس عراقچی، سخنگوی وزارت خارجه ایران روز سه شنبه باردیگر احمد شهید را به نقض بی‌طرفی متهم کرد.
او گفت که دو نامه از احمد شهید برای دریافت مجوز ورود به ایران دریافت کرده‌اند، اما جمهوری اسلامی تا زمانیکه احمد شهید گزارش‌های "مغرضانه" درباره وضعیت حقوق بشر در ایران می‌نویسد به او ویزا نخواهد داد.
احمد شهید گفته است گزارش‌هایش را براساس تماس با شاهدان و فعالان حقوق بشر در داخل و خارج از ایران تهیه می‌کند و اگر جمهوری اسلامی اعتراض دارد باید به او مجوز ورود بدهد تا بطور مستقیم با منابعش گفتگو کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه، جمهوری اسلامی احمد شهید را همچنین متهم کرده است که موضوع نقض حقوق مردم ایران را به علت تحریم‌ها نادیده می‌گیرد.

دست کم دو زندانی در دیزل آباد کرمانشاه و کاشان اعدام شدند








 حداقل دو زندانی به جرم قتل و حمل و نگهداری مواد مخدر به ترتیب در زندان دیزل آباد کرمانشاه و کاشان اعدام شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، صبح امروز يك زندانى بنام "غريب مرادى" فرزند محمد على از اهالى روستاى بله اى از توابع شهرستان پاوه، که به اتهام قتل عمد "عدنان فرزاد" از اهالى روستاى هجيج از توابع پاوه در سال ١٣٨٧ بازداشت شده بود، در زندان ديزل آباد كرمانشاه اعدام گرديد.
هم چنین حداقل یک زندانی اهل کرمان صح روز گذشته پنجم شهریور ماه که به جرم فروش مواد مخدر که همراه با 3 کیلو ماده مخدر شیشه دستگیر شده بود، در محوطه زندان کاشان اعدام شد.
در طی هفته گذشته بیش از ۴۰ زندانی در زندانهای مختلف کشور اعدام شدند، موج جدید اعدام پس از پایان ماه رمضان مورد انتظار بوده است، اما بر اساس گزارشاتی که به دست گزارشگران هرانا رسیده است، دستگاه قضایی در ماه رمضان نیز دست به اجرای حکم اعدام زده است. به عنوان نمونه حداقل یک زندانی در زندان مرکزی ارومیه در ایام مذکور اعدام شده است.
کشور ایران پس از چین در رتبه دوم اجرای حکم اعدام در جهان قرار دارد که در صورتی که مقایسه ای با جمعیت دو کشور داشته باشیم ایران نسبت به جمعیت خود رتبه نخست اجرای حکم اعدام را دارد.

با پایان مرخصی ۵ روزه، امیر چمنی به زندان مرکزی تبریز بازگشت







 ساعت ۱۶ بعد از ظهر امروز سه‌شنبه، ۵ شهریور ۱۳۹۲، امیر چمنی فعال دانش‌جویی دانش‌گاه آزاد تبریز، با پایان مرخصی ۵ روزه، خود را به زندان مرکزی تبریز معرفی کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این فعال دانش‌جویی ظهر روز پنج‌شنبه، ۳۱ مرداد ماه از زندان تبریز به مرخصی اعزام شده بود.
این دانش‌جوی کارشناسی ارشد رشته‌ی جامعه شناسی دانش‌گاه آزاد تبریز، بعد از ظهر روز یک شنبه ۲۴ دی ماه در منزل شخصی اش بازداشت شده و پس از گذراندن دو هفته در اداره‌ی اطلاعات تبریز، برای اجرای حکم ۹ ماه حبس تعزیری به زندان مرکزی تبریز منتقل شده بود.
این فعال دانش‌جویی پیش تر و پس از سپری جلسات متعدد بازجویی در اداره ی اطلاعات تبریز با قرار وثیقه‌ی ۵۰ میلیون تومانی آزاد و متعاقب آن در تاریخ ۱۵ تیر ماه از سوی شعبه ی ۱ دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی حملبر، به اتهام توهین به رهبر و بنیان گذار جمهوری اسلامی به تحمل شش ماه حبس تعزیری و به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام به تحمل سه ماه و یک روز حبس تعزیری و هم چنین از سوی شعبه‌ی ۱۰۴ دادگاه کیفری تبریز به اتهام توهین به رئیس جمهور به ۴۰ ضربه شلاق محکوم شده بود.
شایان ذکر است، حکم ۴۰ ضربه شلاق وی در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری و در روز ۱۵ خرداد ۱۳۹۲ اجرا شده بود.

گزارش وضعیت حسین رونقی ملکی و ۳۲ روز سرگردانی پدر او در تهران







در آستانه بیستمین روز اعتصاب غذای حسین رونقی شرایط جسمانی وی به مرحله بحرانی رسیده است و و نیاز فوری به درمان دارد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، عدم توجه به این وضعیت و سکوت مراجع قانونی و قضایی در حالی است که وی در تاریخ ۲/۶/۹۲ به بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد تهران اعزام شده و آزمایشات لازم از او گرفته شده است.
به فاصله یک روز از این اقدامات مدارک آزمایشات وی به بیمارستان امام خمینی تهران ارائه شده و برگه بستری نیز برای‌‌ همان روز صادر شده است. در تاریخ ۳/۶/۹۲ هم مدارک پزشکی مورد اشاره به زندان اوین و دفتر پیگیری ویژه دادستانی تحویل شده است.
همزمان با این اقدامات پدر وی نیز در روز ۴/۶/۹۲ نامه‌ای را به معاون دادستان تحویل و وضعیت وخیم وی و نیاز فوری او به درمان را گزارش داده است. ایشان ضمن تشریح وضعیت بحرانی فرزند خود تاکید کرده که اگر به وضعیت حسین رسیدگی نشود امکان فوت وی در زندان وجود دارد. در پی تمام این اقدامات و با وجود بحرانی بودن شرایط، از طرف مراجع و مسئولین ذیربط جوابی به این خانواده داده نمی‌شود.
در ‌‌نهایت و پس از انجام این اقدامات و عدم توجه مقامات ذیربط سید احمد رونقی ملکی پدر حسین خطاب به مسئولین اعلام می‌کند که «حسین دانشجوی این سرزمین بوده و قصد داشته در ایران تحصیل کرده و به کشور خدمت نماید. اما او را در زندان انداخته و ۱۳ماه و ۱۳ روز انفرادی بوده که کلیه‌هایش در نتیجه عدم رسیدگی دچار مشکل شدید شد. بعد برای وی پرونده سازی کردند و اکنون هم قصد دارند او را حتی از بین ببرند.»
او همچنین اضافه می‌کند «مسئولان در گذشته مدعی بودند که از بیماری حسین اطلاع نداشتند اما این مساله حقیقت ندارد زیرا وی در سن ۲۴ سالگی در تاریخ ۸/۱۲/۸۹ به بیمارستان تخصصی بقیة‌الله اعظم (عج) اعزام شده و با شماره پرونده ۵۷۶۶۳۷-۲ تحت درمان قرار گرفته است.
علاوه بر آن مدارک بیماری وی در پزشکی قانونی خیابان شهید بهشتی، پزشکی قانونی ونک، پزشکی قانونی فلکه صادقیه یا‌‌ همان پزشک قانونی غرب تهران و بهداری زندان اوین موجود است.»
گزارش‌ها حاکی از این است که رئیس پزشک قانونی غرب هم برخورد تندی با پدر حسین انجام داده اما شواهد موجود نشان می‌دهد که حتی پزشکان پزشک قانونی غرب که مساله را بررسی کرده‌اند دقیقا در جریان هستند که ۹۰% کلیه چپ حسین از کار افتاده و اکنون کلیه راست او کار دو کلیه را انجام می‌دهد و در حال عفونت کردن است. علاوه بر آن حسین ناراحتی گوارشی و سوزش ادرار و تکرر ادرار هم دارد. به این لحاظ شرایط وی با توجه به اعتصاب غذا بسیار خطرناک بوده و جانش در خطر است.
در خاتمه پدر حسین تاکید می‌کند که «۳۲ روز است در تهران سرگردان است و به هیچ جائی نرسیده گوئی جان انسان‌ها برای مسئولین اهمیتی ندارد. او می‌پرسد چه کسی باید برای مسائل قانونی جوابگو باشد؟ آیا ما حق زندگی در این کشور را نداریم؟» در‌‌نهایت وی خطاب به مسئولین چنین می‌گوید:
«
«رئیس جمهور محترم آقای حسن روحانی، ریاست محترم قوه قضائیه، دادستان محترم تهران، معاونت محترم دادستانی، مسئولین محترم زندان اوین، فرمانده محترم سپاه پاسداران، کار‌شناس محترم پرونده حسین رونقی ملکی و سایر مسئولان:
آن کسی که فریادرس است
برس فریاد کسی
خدا می‌رسد فریاد تو
در روز قیامت فریاد رس
من این مطلب را اولاً برای نجات جان فرزندم و در ثانی برای این مطرح کردم که در فردای قیامت هیچ گونه مسئولیتی در برابر جان یک انسان نداشته باشم.»
والسلام علیکم و رحمة الله
با تقدیم احترامات
سیداحمد رونقی ملکی
پدر دانشجو سیدحسین رونقی ملکی

حکم خلع لباس روحانیت وشش سال زندان برای امام جمعه وجماعت اهل سنّت










کاکه عبدالسّلام گلنواز (امام جمعه وجماعت مسجد حضرت عمر سردشت) روز دوشنبه به دادگاه ویژه روحانیت تبریز؛ مجدداً احضار و از ساعت ۱۲ إلی ۱۵: ۱۵ مورد بازجویی و محاکمه قرار گرفت. 

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، اتهامات نامبرده از سوی دادگاه عضویت در حرکت غیرقانونی مکتب قرآن، تبلیغ علیه نظام و سخنرانی به نفع حزب دمکرات و ایجاد تفرقه مذهبی ذکر شد و بر اساس آن به خلع لباس روحانیت و شش سال زندان محکوم شد. 

در این جلسه نامبرده اقدام به دفاع از خود نموده است که خلاصهٔ دفاعیات وی به قرار زیر است: اینجانب پیروی از حضرت علامه کاکه احمدمفتی‌زاده – سلام الله علیه – وعضویت در حرکت دینی مکتب قرآن را که اساس برنامه آن، تزکیه خود و دعوت وهدایت دیگران است بدون فعالیت‌های سیاسی؛ از وظایف مهم و افتخارات خود می‌دانم، درضمن به توصیف مرحوم قاضی محمد که ازعلمای شافعی مذهب و مبارز علیه رژیم شاه بودند اذعان می‌کنم، ولی به دلیل عدم اعتقاد به فعالیت سیاسی- که رهبرم کاکه احمدمفتی‌زاده آن را منع کرده است- سخن گفتن له یا علیه نظام یا احزاب سیاسی، را نفی و تکذیب می‌نمایم. دفاع از عقاید اهل سنت وجماعت وتعریف وتمجید از صحابه مهاجر و انصار و امّهات المؤمنین – رض - و پیروی از آن بزرگواران نه تنها تفرقهٔ مذهبی نیست، بلکه آن را از مهم‌ترین وظایف دینی خود در جهت ایجاد اتحاد و یکپارچگی مسسلمانان می‌دانم.

سرانجام قبل از تنظیم متن کتبی دفاعیه از سوی کاکه عبدالسّلام و ارائهٔ آن به دادگاه، حکم از قبل تعیین شدهٔ خلع لباس روحانیت و شش سال زندان، آماده و همزمان با تحویل دفاعیه کتبی به کاکه عبدالسّلام ابلاغ شد.

۱۳۹۲ شهریور ۵, سه‌شنبه

مخالفت معاونت امنیت دادستانی با اعزام حسین رونقی به بیمارستان







معاونت امنیت دادستانی از اعزام حسین رونقی ملکی به بیمارستان در پی وخامت حال جسمی این زندانی مخالفت کرد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، خدابخشی معاون امنیت دادستانی تهران از اعزام حسین رونقی ملکی زندانی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین جلوگیری کرده است، این در حالی است که وی در اعتراض به وضعیت خود در اعتصاب غذا بسر می‌برد و علی رغم بیماری از ضعف جسمانی ناشی از اعتصاب غذا نیز رنج می‌برد.
عدم توجه معاونت دادستانی به وضعیت این زندانی در حالی است که روز یکشنبه بر اساس آزمایشات پزشکی ارجاعی به پزشکی قانونی تهران، این ارگان قضایی وضعیت جسمی این زندانی را مناسب برای تحمل حبس نداسته است.
زلیخا موسوی، مادر این زندانی نیز علی رغم بیماری فشار خون در حمایت از فرزندش مجبور اعتصاب غذا شده است.

اعتصاب غذای بسمه الجبوری، زندانی عراقی در اوین







بسمه الجبوری زندانی عراقی محبوس در بند زنان زندان اوین از چهل و هشت روز پیش در اعتصاب غذا به سر می‌برد.
به گزارش تارنمای کلمه، بسمه الجبوری زندانی عراقی محبوس در بند زنان زندان اوین که دورهٔ محکومیت ۵ سالهٔ خود را می‌گذراند از چهل و هشت روز پیش در بیخبری کامل در اعتصاب غذا به سر می‌برد.
او چندمین بار است که دست به اعتصاب می‌زند ولی هیچگاه تا این حد پیش نرفته بود و در حال حاضر از مقامات ایران می‌خواهد که یا او را مبادله کنند، یا امکان تماس و ملاقات با خانواده‌اش را فراهم کنند.
این زندانی زن اهل عراق که به اتهام جاسوسی در زندان اوین به سر می‌برد می‌گوید که اتهامش ازدواج با یک دیپلمات ایرانی است و هیچ ارتباطی با جاسوسی ندارد.
وی که یکی از مسئولین سابق وزارت تجارت عراق و همچنین مدیر هتل الرشید بغداد است ۴ فرزند دارد که پدرشان در جنگ عراق با کویت کشته شده و نگهداری از آن‌ها و مادر مریضش بر عهده وی بوده است. این زندانی در حالی بیش از دوسال است که در زندان اوین به سر می‌برد و در این مدت هیچ ملاقات کننده‌ای نداشته و تنها یک بار نماینده سفارت عراق با او دیدار کرده است.
او در دو سال گذشته بار‌ها درخواست ملاقات با سفیر عراق را کرده اما تاکنون به هیچ نتیجه‌ای نرسیده است.
انتقال به زندان عراق (طبق موافقتنامه بین دو کشور) و تبدیل حبس به جزای نقدی از دیگر خواسته‌های این زندانی زن است که بیش از این تحمل دوری از فرزندانش را در کشوری دیگر ندارد.

تجمع جمعی از مجروحان جنگ ایران و عراق مقابل مجلس







 جمعی از مجروحان جنگ ایران و عراق و خانواده‌های کشته شدگان این جنگ امروز در اعتراض به برخی مواد قانون جامع ایثارگران در مقابل مجلس تجمع کردند.
به گزارش خانه ملت، جمعی از مجروحان جنگ ایران و عراق و خانواده‌های کشته شدگان این جنگ امروز سه‌شنبه ۵ شهریور دراعتراض به برخی مواد قانون جامع ایثارگران در مقابل مجلس تجمع کردند.
نماینده تجمع‌کنندگان در تشریح اعتراضات خود گفت: براساس مصوبه قبلی مجلس جانبازان، آزادگان، اسرا و همسران شهدا بابت جانبازی و تحلیل رفتن جسمشان حقوقی دریافت می‌کنند و این دریافتی برای شاغلان به منزله دو حقوق محاسبه نمی‌شد، اما در قانون جامع ایثارگران که از سوی مجلس به تصویب رسید جانبازان و ایثارگران شاغل را دارای دو حقوق محاسبه می‌کنند و قرار است یکی از این حقوق‌ها را قطع کنند، از این رو جانبازان و ایثارگران به این موضوع معترضند.

عجایب شهر کجای دنیا است؟ / رسول بداقی







شاید عجایب شهر برای خوانندهٔ این واژه چندان توجه برانگیز نباشد، اما به گمانم خواندن این نوشتار توجه هر انسان با احساسی‌ را به این نقطه ازدنیا جذب خواهد کرد.
در همین نزدیکیها، در میان هیاهوی خیابانها و تکاپوی مردم برای زندگی‌! با فاصلهٔ اندکی‌ از دانشگاه کرج، همانجا که گروهی از انسان‌ها آمده‌اند که از علوم گوناگون درس زندگی بگیرند، گروهی دیگر درس مرگ میاموزند.
بی‌ گمان دیوار‌های ۴ متری، درب فولادی، سیم‌های خاردار و برجک‌های نگهبانی، که هر لحظه آماده شلیک هستند، برای رهگذران آنجا عادی تر از خوردن آب و تماشای تلوزیون است، اما از دید کسی‌ که یک روز، در آن کشتار گاه عواطف و احساسات انسانی‌، داغ زندان بر پیشانی دلش نهاده است، می‌داند که سوز این سخن از کیجا تا به کجاست.
جزیره نیست، اما به سلامت از آن رهیدن اقبال می‌خواهد، کویر نیست، اما نیشها و شلاقها و گرسنگیها و فحاشیها و رفتار‌های غیر انسانی‌، در آن دست کمی‌ از سوزش آفتاب کویر و بادها و رم‌لهای جان گزای کویر ندارد، هر نامی‌ را می‌توان بدان نهاد به جز نامهای نیک انسانی‌ و اخلاقی‌. القابی همچون کشتارگاه عواطف و اندیشه‌ها و اخلاق‌ها و انسانیت ها، برازندهٔ شرایطی است که در آنجا فراهم است. بی‌ رحمی و شقاوت و بد دهنی غباری است که از آن توفان، آنجا بر تن‌ رهگذرانش می‌نشیند.
مصطفی یکی‌ از سربازانی است که در این کشتارگاه دوران سربازی آش را میگذارند، او ۳ ماه است که از خانه دور است، مصطفی با اندوه بسیار می‌گوید: در طول این ۳ ماه ۱۵ کیو وزن کم کرده است که نیازی به گفتن او نیست زیرا سؤ تغذیه از چهره‌اش هویداست، مصطفی در یک کلام می‌گوید، کارمان گرسنگی کشیدن است، خوراک هرروز ما برنج نیم دانه و سویای حیوانی‌ است، آبگوشت را با سویا، خورشت سبزی را با سویا، استانبولی پلو را با سویا، برنج نیمه دانه را با سویا، سوپ را با سویا به خورد ما میدهند.
مصطفی می‌گوید:هر کسی‌ از راه می‌رسد عقده‌هایش را بر سر ما خالی‌ می‌کند، ما شدیم زمین پستی که فاضلاب شهر بر سرش فرو میریزد. آنقدر به ما غذا میدهند که فقط بتوانیم ماشهٔ اسلحه را بفشاریم یا در برجک نگهبانی تکان بخوریم، سگهای شکاری آنان ۱۰۰ میلیون تومان برایشان ارزش دارد، اما جان ما سرباز‌ها ۱۰ هزار تومان هم برایشان ارزش ندارد، غذای هر روز سگها گوشت است اما غذای هرروز سرباز‌ها برنج نیمه دانه و سویاست.
مصطفی آرام آرام، دردی را بیان می‌کند،که گفتنش را بیهوده می‌داند، او داغ فقر مالی خانواده را نیز با خود داشت. به همان آرامی سخن گفتنش شعله‌های اشک از گوشه‌های چشم‌ش به گوشه‌های لبش می‌کشید، و مرا نیز با خود سوزاند. این نخستین باری نبود که جگر من بر آتش درد‌های هموطنانم کباب میشد.
نا خود آگاه روزی را به یاد آوردم  که انسانی شرافتمند را در قرنطینهٔ زندان لخت مادر زاد کرده بودند تا اعضای بدن و لباس‌هایش را تفتیش کنند مبادا با خود وسیله‌ای آورده باشد که از جنایت آنان تصویر برداری کند، یا صدایش را ضبط کند، یا سیم کارت یا رم با خود آورده باشد، و آن مرد با شرافت از این هتک حرمت و حیثیت که در حق او به ناحق روا داشته شده بود به عنوان یک فاجعه اخلاقی‌ و انسانی‌ یاد میکرد.
آن مرد با شرافت نیز آرام آرام اشک بر گونه و موهای سفیدش روان شد، آن مرد فقط به خاطر اشتباه دیگران و ضامن شدن در بانک برای چند روزی گذرش به آن زندان افتاده بود. او تحصیل کردهٔ دانشگاه بود و شغل آبرومندی داشت، اما ماموران آموخته بودند که آبروی دیگران برایشان آب و نان نمی‌شود، آن  مرد شرافتمند با گریه میگفت: از این پس رجایی و رجایی شهر و زندان و زندانبان و قاضی و قضاوت نقشی‌ بر ذهن من زده است که بمب اتم بر ذهن باز ماندگان هیروشیما و ناکازاکی زده است.
آخرین سخن او این بود: آیا فقط بمب است که انسان را نابود می‌کند و فاجعه میافریند؟ با تهی کردن انسان از انسانیتش نیز نابود کنند و فاجعه بار است؟
آن مرد شرافتمند هنوز به درون زندان نیامده بود و حکایت کاندمها و سرنگ‌ها و قرص‌ها و متادون‌ها و مواد مخدر و آدمکشی‌ها شپشها و سایر جنایات نا گفتنی در درون زندان را ندیده و نشنیده بود.
من هم شایسته ندیدم که پیام آور زشتی‌های اخلاقی‌ انسان‌ها در شرایط سخت و ناگوار باشم.
رسول بداقی
زندان رجایی شهرکرج
۳ شهریور ۹۲