۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

حمله «نیروهای خودسر» به یک کنسرت موسیقی سنتی در یزد





عداه‌ای که رسانه‌های ایران از آن‌ها با نام «نیروهای خودسر» یاد کرده‌اند، در استان یزد با اخلال در کنسرت وحید تاج، خواننده موسیقی سنتی، برای دو شب متوالی مانع حضور او در صحنه شدند در حالی که مقامات فرهنگی و سیاسی یزد نیز نظاره‌گر این رویداد بودند.
بنا به گزارش ایسنا، این خبرگزاری روز شنبه، ۲۰ اردیبهشت گفت‌وگویی را با وحید تاج منتشر کرد که در آن جزییات هجوم افراد مهاجم به کنسرت او بیان شده است.
به گفته آقای تاج، در شب نخست این کنسرت که قرار بود پنج‌شنبه برگزار شود، عده‌ای کمتر از ۵۰ نفر با تجمع در ورودی سالن و «ایجاد رعب و وحشت»، مانع ورود مخاطبان کنسرت به سالن شدند.
وی سپس از حضور معاون هنری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد و مقامات سیاسی این استان، مانند فرماندار یزد، سخن می‌گوید که باعث شده است در سالن با «سه ساعت تاخیر» باز شود، اما با این وجود باز هم این خواننده امکان حضور در صحنه را پیدا نکرده است تا در ‌‌‌‌نهایت کنسرت بدون خواننده برگزار شود.
به گفته وی، این اتفاق در دومین شب برگزاری کنسرت نیز رخ داده است تا خواننده به جای حضور در صحنه به میان تماشاچیان برود و «اشک‌آلود به تماشای کنسرت خود» بنشیند.
فشارهای گروه موسوم به «لباس‌شخصی‌ها» و اعتراضات آنان چندی پیش منجر به لغو کنسرت‌ گروه موسیقی سنتی «سایه» و کنسرت پاپ مجید خراط‌ها در شهر آبادان شد در حالی که قبل از آن علی جنتی به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت روحانی از مقابله با گروه‌های فشار سخن گفته بود که علیه فعالیت‌ها و آثار فرهنگی و هنری اقدام می‌کنند.
در گزارش ایسنا از عاملان هجوم به کنسرت آقای تاج به عنوان «نیروهای خودسر» نام برده شده است، اصطلاحی که به آن دسته از نیروهای حامی حکومت اشاره دارد که هیچ مقامی مسئولیت اقدامات آن‌ها را نمی‌پذیرد.
ایسنا می‌نویسد که معاون اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یزد به وحید تاج گفته است، پیامکی در شهر پخش شده که در آن از آقای تاج به خاطر اجرای قطعه «همراه شو عزیز» به عنوان «خواننده فتنه ۸۸» نام برده شده است.
«فتنه» اصطلاحی است که حامیان حکومت ایران برای توصیف اعتراضات سال ۱۳۸۸ به کار می‌برند، اما وحید تاج می‌گوید که «قطعه همراه شو عزیز» را قبل از اعتراضات اجرا کرده است.
آقای تاج می‌گوید که در این دو شب اجرای کنسرت یک بار موفق شده به روی صحنه برود و به تشویق تماشاچیان پاسخ بگوید، بدون آنکه بتواند برنامه خود را اجرا کند.

کاوه دارالشفاء از زندان آزاد شد





کاوه دارالشفاء برادر زندانی سیاسی یاشار دارالشفاء که در پی حوادث پنج‌شنبه سیاه اوین بازداشت شده بود آزاد شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، درپی حوادث ۲۸ فروردین ماه بند ۳۵۰ اوین (پنج‌شنبه سیاه) و ضرب و شتم زندانیان سیاسی و انتقال ایشان به سلول انفرادی، کاوه دارالشفاء برادر یکی از زندانیان سیاسی بند مزبور به نام یاشار دارالشفاء در تاریخ ۵ اردیبهشت ماه بازداشت و تا ساعاتی پیش را در بند ۲۰۹ اوین بسر برد.
یک منبع مطلع که نخواست نامش فاش شود خبر از آزادی وی در ساعاتی پیش را داد.
گفتنی است، بازداشت وی در حالی اتفاق افتاده بود که خانواده زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ که در حوادث روز پنج شنبه آخر فروردین ماه آسیب دیده بودند، در اعتراض به ضرب و شتم و انتقال تعدادی از زندانیان به سلول انفرادی تجمعاتی را مقابل نهاد ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و دادستانی تهران برگزار کرده و قصد برگزاری مجدد تجمع در برابر دادستانی تهران به منظور پیگیری مطالباتشان را داشتند که با مراجعه ماموران امنیتی به منزل تنی چند از خانواده‌ها و تماس تلفنی با دیگر خانواده‌ها، این تجمع لغو شد.

اعدام ۱۱ زندانی در زندان قزل‌حصار










یازده زندانی دیگر در هفته جاری اعدام می‌شوند

آخرین روز فروردین ماه سال جاری ۱۱ زندانی با اتهام مواد مخدر در زندان قزل‌حصار کرج اعدام شدند و ۱۱ زندانی دیگر نیز در روزهای پیش رو اعدام می‌شوند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، روز یک‌شنبه ۳۱ فروردین ماه سال جاری ۱۱ زندانی متهم به قاچاق مواد مخدر از واحد ۲ زندان قزل‌حصار کرج در این زندان از طریق چوبه دار اعدام شدند.
این درحالی است که رسانه‌های رسمی ایران و تارنمای قوه قضائیه کرج در این مورد سکوت کامل اختیار کردند.
گفتنی است، یکی از این زندانیان بنام رسول طالبی که قبل از اعدام تقاضای ملاقات با همسر بیمار خود را داشته و با مخالفت مسئولین روبرو می‌شود پیش از اجرای حکم مقاومت کرده و بشدت مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد.
همچنین روز پنج‌شنبه ۱۸ اردیبهشت ماه ۱۴ زندانی از واحد ۲ زندان قزل‌حصار کرج به سلول انفرادی منتقل شدند تا حکم اعدام در مورد ۱۱ تن از ایشان به مورد اجرا در آید.
فخر الدین بشارتی و علی قبادی نام دوتن از زندانیانی است که جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند.
یکی از زندانیان زندان قزل‌حصار در این‌خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «زندان قزل‌حصار فقط ۱۱ جایگاه برای اعدام با طناب دار دارد ولی مسئولین همیشه چند نفر را اضافه به انفرادی می‌برند و پس از اعدام ۱۱ نفر ایشان را مجددا به بند برمیگردانند.»

تهدید خانواده زندانیان مبنی بر عدم ملاقات با هیئت اروپایی





خانواده زندانیان سیاسی برای جلوگیری از ملاقات آن‌ها با هیئت اتحادیه اروپا در خصوص حوادث بند ۳۵۰، از سوی وزارت اطلاعات مورد تهدید قرار گرفتند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در پی احتمال تعیین هییتی از سوی اتحادیه اروپا به منظور بررسی ابعاد حادثه حمله به بند ۳۵۰ زندان اوین در روز پنج شنبه سیاه (۲۸ فروردین ماه) وزارت اطلاعات طی تماسهای تلفنی با خانواده‌های زندانیان سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین آن‌ها را از ملاقات با خانم کا‌ترین اشتون یا هیئت نمایندگی فرستاده ایشان برحذر داشته و به آن‌ها اخطار داده‌اند این ملاقات‌ها مصداق اقدام علیه امنیت ملی است و در صورت انجام ملاقات بازداشت خواهید شد.
نمونه‌ای از این تهدید‌ها تماس تلفنی اقای علوی سربازجوی وزارت اطلاعات با خانواده غلامرضا خسروی است که طی این تماس‌ها برادر و همسر ایشان در مورد هرگونه دیدار و حتی تماس تلفنی با هییت نمایندگی اتحادیه اروپا مورد تهدید قرار گرفتند.

نامه منتشر نشده از مهدی اسلامیان





مهدی اسلامیان یکی از زندانیان اعدام شده در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ که به همراه فرزاد کمانگر، فرهاد وکیلی، علی حیدری و شیرین علم هولی اعدام شد، به اتهام کمک مالی ۲۰۰ هزار تومانی به برادرش در فروردین ماه ۱۳۸۷ بازداشت و به اعدام محکوم شد.
وی پیش از دستگیری راننده تاکسی بود و هیچ‌گونه فعالیت سیاسی قبل از بازداشت انجام نداده بود و تنها جرمی که به وی منتسب شد کمک مالی به قصد فراری دادن برادرش محسن اسلامیان بود.
محسن اسلامیان که به بمب گذاری در حسینیه رهپویان شیراز متهم بود در تاریخ ۲۱ اردیبهشت ماه ۱۳۸۸ اعدام شد.
اینک متن نامه‌ای منتشر نشده از مهدی اسلامیان را در زیر می‌خوانید:
این متن در تاریخ ۶/۲/۱۳۸۹ تنظیم شده است و برای کلیه مدافعان حقوق بشر و سازمانهای حقوق بشر نوشته و گفته خواهد شد و تقاضامندم این متن به تمام زبانهای دنیا و برای تمام مردمان دنیا بازگو شود.
آرزو کردم که‌ای کاش خدا بودم. خدا بودم تا صبرم کمتر بود و نمی‌گذاشتم کسانی سنگدل، قلب کوچک و مهربان مادران و فرزندان را می‌شکافتند و روی آن می‌نوشتند که ما نماینده خداییم…. آنهایی که انسان نمایند و بویی از انسانیت نبردند.
آنهایی که چهره کریه و سیاه خود را پشت نقاب انسانیت و دین پنهان کرده‌اند و با یک قلم حکم زندگی و زنده و مردن جوانان این مرز و بوم را رقم می‌زنند و خون شهدای ۸ سال دفاع مقدس را پایمال می‌کنند.
خدا کجاست تا ببیند این سایه‌های دار را که بر کلبه نرم و آرام زندگی کودکان سیطره انداخته‌اند و در کمین بزرگ شدن قد‌ها و گردنهای آنهاست تا نمای نابودی و مرگ و ترس را به جهانیان نشان دهند و قبرهایی که از روز اول تولد نوزادان کنده شده است تا به روزشان آن‌ها را دفن کنند تا بار دیگر بگویند زندگی و زنده بودن را که خدا گفته است رویایی بیش نیست.
آنهایی که دم از انسان بودن می‌زنند خود پیش گفتار مرگند و خود تباهی و جدایی انسان… نند.
دینی که خدا وعدهٔ بهش را به انسان‌ها داده است اما این‌ها خود را مالک بهشت می‌دانند. ولی سارقان جهنمند. آیا خدا عقل و هوش و ذکاوت را به ما نداده است تا خوب و بد را از هم تشخیص دهیم و راه درست زندگی را انتخاب کنیم و ما باید بدانیم که آیا حق زندگی داریم یا نداریم.
آیا ما معنی زنده و زندگی را می‌دانیم. آیا فرق زنده و مرده را می‌دانیم. آیا اجازه داریم که فرق زنده و مردن را بدانیم. آیا حق انتخاب را داریم.
آیا حق این را داریم که از نعمت‌های خدادادی استفاده کنیم؟ حق ما از زندگی این است؟ فقر و فحشا و زندان و آخر هم مرگ؟ این است نعمت خداوند؟ آیا در کنار این همه زجر می‌توان دین و اصل خدا را شناخت؟ زجری که متولیان آن حاکمان امروزیند. حاکمانی که نقاب زیبای دین و دیانت را بر چهره دارند. و به دنبال اهداف شوم و نفرت انگیز خودند.
آیا ما این حق را نداریم تا الطاف زیبای خدا را بشناسیم؟ آیا ما این حق را نداریم که دنباله رو اهداف پیامبران و امامان خود باشیم؟ آیا قیام امام حسین و امامان قیام ظلم بر ظلم بود؟ کسانی که به خاطر اهداف شوم و از قبل طراحی شده، جوانان و روشنفکرما رو به پای چوبه دار می‌برند تا زیباییهای خداوندی را همراه خود به گور ببرند بندگان خدا نیستند کسانی که به خاطر بهتر شدن وضعیت زندگی مردم عزیز کشورمان نظریه می‌دهند و با سناریوهای شوم مبارزه می‌کنند حقشان قل و زنجیر و زندان است؟
مگر مبارزه با فساد و تباهی مبارزه با دروغ و نیرنگ، مبارزه با خداست؟ خدا جز پرستیدن و یکتا پرستی، انسانیت و نیکی به همدیگر کردن چه چیزی می‌خواهد. آیا این را می‌خواهد که برای چرخاندن چرخ زندگی تن فروشی کرد یا دزدی کرد یا هزار موارد فساد دیگر؟ آیا شما واقعا خدا را شناخته‌اید که دم از خدا و دین مبین اسلام می‌زنید.
آیا دین عزیزمان این را می‌گوید آیا شما گذاشته‌اید تا مردم ایران در برابر دین خدا سر تسلیم و تعظیم فرود آوردند.
من هم یکی از آنانم که به خاطر برادر بودنم و مهر و عاطفه و غریزه سالیان سال است که در سیاه چالهای شما محبوسم و بدون هیچ دشمنی با خدا و دین اسلام و کشور عزیزمان در برابر چوبه دارایستاده‌ام.
من هم یکی از جوانان این مرز و بوم که متهم به انسانیتم و فدای یک سناریو و پازل کثیف بعضی اشخاص سیاه دل و کریه هستم که می‌خواهند بدون هیچ دلیل و مدرکی با کشتن من دشمنی دیرینه خود را با مردم این مرز و بوم و دنیا بیشتر کنند و دشمنی خود را به پای ایران عزیز بگذارند.
آیا کمک مالی ناچیز آن هم به برادر کوچک‌تر از خودم محاربه است؟ آیا شما تعریف محارب را می‌دانید؟ کمک ۲۰۰ هزار تومانی به برادر کوچک‌تر از خودم محاربه است.
اگر قرار است هر کس به برادر خود کمک مالی ناچیز کرده باشد پس تمام مردم ایران محاربند.
من در همین جا کلیه مدافعین حقوق بشر در تمام دنیا و ایران، سازمان حقوق بشر، سازمان عفو بین المللی و کلیه وکلای داخلی و خارجی و بخصوص مردم ایران به عنوان وکیل مدافع تقاضا مندم از کلیه مسئولین بخواهند برای روشن شدن موضوع یک دادگاه کاملا علنی با حضور وکلای مدافع داخلی و خارجی، مدافعان حقوق بشر با سند تا موضوع اصلی پرونده را مشخص و خواستار عدالت واقعی شوند تا حق و حقیقت روشن شود.

1

2
3

رنجنامه کبری حیدری مادر زندانی اهل‌سنت محکوم به اعدام





مادر عبدالرحمن سنگانی زندانی معلول اهل سنت که به اعدام محکوم شده است طی نامه‌ای می‌نویسد: «حال من به عنوان یک مادر داغ دیده از سازمانهای بین المللی و حقوق بشری خواستارم بیشتر به چنین پرونده‌هایی رسیدگی کنند تا نگذارند این طوری جوانان این مملکت را به دار آویزان کنند و کسی هم خبردار نشود و زیر سوال نروند.»
متن کامل این نامه که در اختیار خبرگزاری هرانا قرار گرفته را در زیر می‌خوانید:
بسم الله الرحمن ارحیم
رنج نامه مادر عبدالرحمن سنگانی زندانی عقیدتی اهل سنت محکوم به اعدام
عبدالرحمن سنگانی فرزند حیدر متولد ۱۳۵۷ساکن شهرستان تایباد متاهل دارای یک دختر ۴ ساله
من مادر عبدالرحمن می‌خواهم رنج نامه ۵ ساله‌ام را با شرح پرونده پسرم که به اعدام محکوم شده برای تمام دنیا بیان کنم، عبدالرحمن را با سختی و خون جگر بزرگ کردم و ما خانواده‌ای مذهبی هستیم، فرزندم از سال ۱۳۷۵ در مسجد مکی زاهدان شروع به طلب علم شرعی کرد و بعد از یک سال تحصیل برای ادامه طلبگی خود به پاکستان شهر کراچی هجرت کرد و در جامعه فاروقیه مشغول طلب علم شرعی شد و طی تحصیل چندین بار برای دیدن خانواده‌اش به ایران برمی گشت و دل ما را خوشحال می‌کرد تا اینکه در سال ۸۳ وقتی برای دیدن عزیزانش برگشت دستگیرش کردند و از مشهد به اطلاعات ۲۰۹ تهران منتقل کردند و آنجا به شدت مورد شکنجه‌های جسمی، روحی و روانی قرار می‌گیرد و با فشارهایی که به او وارد می‌کنند اعترافاتی اجباری بدون هیچ مدرک و ادله ایی از پسرم می‌گیرند.
این قربانی سیاست شوم در تاریخ ۵/۲/۸۳ دستگیر شد و بعد از تحمل ۱۵ ماه انفرادی در ۲۰۹ با قرار وثیقه ۵۰ میلیونی آزادش کردند و اطلاعات چندبار به من زنگ زد و بازجویش به من می‌گفت که پسرم جرمی مرتکب نشده و او نیز بعد از مدت کوتاهی از آزادیش ازدواج کرد که بعد از ۱ سال و چند ماه از آزادیش در یک تصادف ساختگی که قصد جانش را کرده بودن از قسمت چپ بدن فلج شده و به کما رفت. به طوری که الان هم کارهای روزمره‌اش را به سختی می‌تواند انجام دهد و بعد از چند سال از آزادیش در تاریخ ۳۰/۱۰/۸۸ از طرف دادگاه انقلاب تهران شعبه ۱۵ قاضی صلواتی با او تماس گرفتند و گفتند که برای دادگاهی مراجعه کنند و وقتی که به آنجا می‌رود در ۱۵ دقیقه از او چند سوال می‌پرسد بدون اینکه حق وکیل گرفتن داشته باشد و به او می‌گوید دوباره احضارت می‌کنیم تا اینکه در تاریخ ۱۰/۱۱/۸۸ دوباره به دادگاه احضارش کردند و به قول خودشان برای ابلاغ حکم تعلیقی، غافل از اینکه چه نقشه شومی برای پسرم کشیده‌اند.
وقتی وارد دادگاه می‌شود مامورین امنیتی او را بازداشت می‌کنند و با دستبند و چشم بند دوباره بعد از ۵ سال به بند ۲۰۹ انتقالش می‌دهند و به مدت ۱۸ ماه آنجا بدون هیچ توضیحی نگهداریش کردند و یک روز بازجو پرونده به ۲۰۹ می‌رود و به او حکم اعدامش را اعلام می‌کند و بعد به زندان رجایی شهر منتقل می‌شود.
حال چند سوال مهم در پرونده پسرم مطرح می‌شود که می‌خواهم آدم‌های با وجدان جواب دهند
۱- آیا اگر عبدالرحمن مرتکب جرم شده است چرا با وثیقه ۵۰ میلیونی آزادش کرده‌اند؟
۲- خانه ما تا افغانستان ۱۸ کیلومتر فاصله دارد. آیا پسرم اگر جرمی مرتکب شده بود نمی‌توانست راحت فرار کند؟
۳- به نظر شما کسی که جرمی مرتکب شده باشد تشکیل خانواده می‌دهد یا من می‌گذاشتم ازدواج کند؟
۴- آیا جای سوال نیست که ارگان امنیتی مثل اطلاعات کسی که حکمش اعدام باشد با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد کند و بعد از چند سال او را دستگیر و به اعدام محکوم کند؟
۵- آیا کسی که جرمی کرده باشد در حد اعدام خودش با پای خودش دادگاه می‌رود؟
و خیلی سوال‌های بی‌جواب دیگر
حال من به عنوان یک مادر داغ دیده از سازمانهای بین المللی و حقوق بشری خواستارم بیشتر به چنین پرونده‌هایی رسیدگی کنند تا نگذارند این طوری جوانان این مملکت را به دار آویزان کنند و کسی هم خبردار نشود و زیر سوال نروند.
پس خطابم مستقیما به اشخاصی همچون اقای بانکی مون، رئیس سازمان ملل و احمد شهید نماینده کمیته‌های حقوق بشر، خانم کا‌ترین اشتون و کسانی که در این زمینه راجع به پرونده ایران کار می‌کنند، این فقط نمونه کوچک از جوانان اهل سنت است که برایشان پرونده سازی شده و فردا که اعدام شود به احتمال زیاد به گروهگ جیش العدل ربط داده می‌شود که در سال ۸۹ تشکیل شده همچون ۱۶نفری که چند مدت پیش در زاهدان اعدام شده‌اند.
پس تمام تلاشتان را به کار گیرید تا نتوانند فرزند بی‌گناهم را مانند صد‌ها بی‌گناهی که اعدامشان کردن اعدام کنند
رنج نامه مادر اعدامی اهل سنت مشهد
کبری حیدری

مصادره سنگ قبر حکمت صفری توسط نیروهای اطلاعات سپاه





سنگ قبر حکمت صفری، سرباز یارسانی که بدلیل توهین به اعتقاداتش خودکشی کرد مصادره شد.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، ماموران اطلاعات سپاه شهر «گهواره» سنگ قبر حکمت صفری سرباز وظیفه یارسانی را مصادره کردند و اجازه ندادند سنگ قبری که خانواده این سرباز تهیه کرده بود بر مزارش قرار گیرد.
حکمت صفری روز یک‌شنبه ۱۷ فروردین ماه سال جاری درپی آزار و اذیت مذهبی مسئولان و فرماندهان پادگان (مالک اشتر) پدافند سپاه شهرستان بیجار (استان کردستان) با اسلحه سازمانی‌اش دست به خودکشی زد.
یک منبع مطلع که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: «ماموران به خانواده گفتند به هیچ وجه اجازه استفاده از این سنگ قبر را نخواهند داشت و باید بروند سنگ قبر دیگری تهیه کنند.»

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۹, جمعه

سه زندانی در قم اعدام شدند





دو متهم به قاچاق مواد مخدر و یک متهم به قتل در زندان مرکزی قم از طریق چوبه دار اعدام شدند.
دادگستری استان قم با صدور اطلاعیه‌ای خبر از اعدام سه زندانی داد که دو نفر از ایشان به اتهام قاچاق مواد مخدر و دیگری به اتهام قتل عمد محکومیتشان روز چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت ماه به مورد اجرا درآمد.
در این اطلاعیه هویت متهم اول را (م- د) اعلام کرده که در تیرماه ۹۰ به همزاه یک کیلو و ۵۰۰ گرم ماده محرک شیشه بازداشت شده است.
این اطلاعیه می‌افزاید: «در بازرسی از منزل وی نیز حدود نیم کیلوگرم شیشه کشف شد که پرونده این فرد پس از صدور کیفر خواست در دادگاه انقلاب قم رسیدگی و متهم بر اساس قانون محکوم به اعدام شد که رای صادره پس از تائید دادستان کل کشور دیروز چهارشنبه در محوطه زندان مرکزی قم اجرا شد.»
بر اساس اعلام دادگستری استان قم، نفر دوم نیز یک متهم به قاچاق مواد مخدر به نام (ت – پ) اهل قم است که از یک قاچاقچی بلوچی به نام، (م – ک) در تیرماه سال ۹۰ تریاکی را که در بطری‌های نوشابه جاسازی کرده تحویل می‌گیرد و در منزل خود نگهداری می‌کند.
حسب دستور مقام قضائی دادسرای عمومی و انقلاب قم مامورین ضمن ورود به منزل (ت – پ) مواد مخدر را از خانه وی کشف می‌کنند.
پس از صدور کیفرخواست، پرونده به شعبه دوم دادگاه انقلاب ارسال و دادگاه هر دو را به اعدام محکوم کرد که حکم صادره در خصوص محکوم علیه قمی در بهمن ماه ۹۲ و در خصوص قاچاقچی بلوچ روز چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت در محوطه زندان مرکزی قم اجرا شد.
نفر سوم نیز به نام (الف – د) متهم بود که در نتیجه درگیری لفظی و فیزیکی با فردی به نام مجتبی در سال ۸۹ از چاقو استفاده و دو ضربه به گردن و شکم وی وارد کرده بود که مجتبی بر اثر شدت جراحات و صدمات وارده فوت می‌کند.
متهم به قتل پس از معرفی خود و حضور در شعبه بازپرسی و پس از شکایت اولیاء دم و نظر پزشکی قانونی و اعتراف صریح متهم در کلیه مراحل رسیدگی، دادگاه اتهام (الف – د) مبنی بر قتل عمدی مجتبی را براساس اقرار و علم، مسلم دانسته و متهم موصوف به قصاص نفس (اعدام) محکوم می‌کند.
حکم صادره پس از تائید شعبه بیستم دیوان عالی کشور و پس از استیذان رئیس قوه قضائیه روز گذشته در زندان مرکزی قم اجرا شد.

ممانعت مسئولین زندان از پرداخت هزینه درمان جهانگیر بادوزاده





مسئولین زندان مرکزی ارومیه (دریا) از پرداخت هزینه درمان جهانگیر بادوزاده طفره رفته و وی را از درمان پزشکی محروم کردند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، جهانگیر بادوزاده زندانی محبوس در زندان مرکزی ارومیه (دریا) که به حبس ابد محکوم شده برای انجام معالجات ضروری خود بصورت تحت الحفض به بیمارستانی در خارج زندان منتقل شد و این بیمارستان هزینه درمان وی را مبلغ یک میلیون تومان تعیین کرد.
بااین وجود زندان نیز حاضر به پرداخت این مبلغ به بیمارستان نشده و به این زندانی اعلام کرده است که یک میلیون به حساب بیمارستان واریز کند تا جهت عمل جراحی مجددا تحت الحفض به بیمارستان اعزام شود.
یک منبع مطلع در این خصوص به گزارشگر هرانا گفت: «طبق قوانین بین المللی و همچنین سازمان زندانهای جمهوری اسلامی ایران، زندان موظف به تامین بهداشت و درمان زندانیان بوده و نباید هیچ‌گونه وجهی از زندانی بابت درمان اخذ گردد. متاسفانه تمام بستگان و نزدیکان جهانگیر بادوزاده فوت کرده‌اند و وی هیچ کس را خارج از زندان ندارد که هزینه عمل جراحی‌اش را به حساب زندان یا بیمارستان واریز کند.»
جهانگیر بادوزاده از سال ۱۳۸۳ بدون مرخصی در زندان ارومیه محبوس می‌باشد. وی در حکم بدوی به اعدام و سپس در دادگاه تجدید نظر به حبس ابد محکوم شد.

بی‌خبری از محل نگهداری نامق محمودی





از ۷ ماه پیش تاکنون از محل نگهداری نامق محمودی زندانی سیاسی کرد اطلاعی در دست نیست.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، نامق محمودی زندانی سیاسی ۶۳ ساله کرد در تاریخ ۲۰ مهر ماه از سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج به نقطه نامعلومی منتقل شد و تا کنون اطلاعی از محل نگهداری وی بدست نیامده است.
یکی از نزدیکان وی که نخواست نامش فاش شود به گزارشگر هرانا گفت: «ما هیچگونه اطلاعی از وضعیت نامق محمودی نداریم. وی دو هفته پیش یکبار با منزل تماس گرفت ولی نتوانست بگوید که در کجا نگهداری می‌شود.»
یک منبع دیگر از نزدیکان وی به گزارشگر هرانا گفت: «ما احتمال می‌دهیم که نامق محمودی در اداره اطلاعات سنندج باشد و احتمالا در سلول انفرادی نگهداری می‌شود که نمی‌تواند با بستگان خود بصورت آزادانه تماس تلفنی داشته باشد.»
نامق محمودی در تاریخ چهارشنبه ۲۳ مرداد ماه نیز به اداره اطلاعات سنندج منتقل شده بود و پس از بیش از یک ماه نگهداری در سلول انفرادی به زندان رجایی شهر کرج بازگشت.
نامق محمودی زندانی سیاسی ۶۳ ساله، ۱۷ فروردین ماه سال گذشته به همراه سه فرزند خود، توسط وزارت اطلاعات بازداشت و در بند اطلاعات سنندج و سپس ۲۰۹ اوین مورد بازجویی قرار گرفت و سپس به سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج منتقل گردید.